آزادی و رنگین کمان

رنگین کمان پاداش کسیست که تا آخرین لحظه زیر باران می ماند

یک مسئله کوچک

بیایید خیلی کوتاه و مختصر، با یک مثال ساده، یکی از مسائل نتورکرها (و یا بطور کلی، فروشنده ها) را در مورد نحوه انجام کار، بررسی کنیم. آیا تاکنون دقت کرده اید که وقتی جایی می روید و یک چای عالی و معطر می نوشید و سپس می خواهید از آن چای، نزد دوستتان تعریف کنید چگونه با احساس و انرژی و هیجان، این کار را انجام می دهید و .... اما وقتی می خواهید همان چای را برای یک نتورک، تبلیغ کنید به دست و پا می افتید و یا نمی دانید باید از کجا شروع کنید یا هزار جور سؤال برایتان پیش می آید و ....

اگر دقت کنید می بینید که در حالت اول، تأکید شما بر نیاز طرف مقابل است و آنچه برایتان مهم است برطرف کردن نیاز اوست. اما در حالت دوم، ناخواسته (شاید هم خواسته) تأکیدتان بر برطرف کردن نیاز خودتان است (مثلا عضوگیری یا پورسانت گرفتن یا ...) و ...

... و همین نکتۀ ظاهرا کوچک، همه چیز را خراب می کند! حال به نظر شما آیا این نکته، نکتۀ کوچکی است یا برعکس، اصل قضیه است!

فکر می کنید چگونه می توان بین این دو حالت، جمع بست: برطرف کردن نیاز طرف مقابل یا برطرف کردن نیاز خودتان!؟

گوش کردن

 

 

(قسمت سوم)

 

اکثر مردم می شنونند بدون اینکه گوش کنند۱                نوشتۀ  م. طباطبایی

 

 

دوستان، یادتان نرفته که صحبت ما کماکان راجع به گوش کردن است. فکر می کنید دیگران شما را از نظر گوش دادن به حرفهایشان چگونه ارزیابی می کنند؟ برای مثال، فکر می کنید هر کدام از افرادی که در زیر آورده ایم، به گوش دادن شما، چه نمره ای بین 0 تا 100 می دهند:

 

افراد خانواده

دوستان نزدیک

سایر دوستان

رئیس

همکاران

بقیه کسانی که در محل کار با شما هستند

زیر مجموعه ها                         

مشتری ها

 

این تست را برای خیلی ها انجام دادند و متاسفانه این نتایج به دست آمد:

عده زیادی حدوداً 85%، شنونده بودن خود را متوسط یا زیر متوسط ارزیابی می کنند یعنی به خودشان نمرۀ حدود 55 (از 0 تا 100) می دهند.

5% هم خود را عالی، ارزیابی می کنند یعنی عدد 80 الی 90 را به خودشان می دهند.

در این ارزیابی، معمولا اینگونه، نمره داده اند: به بهترین دوستشان بالاترین نمره را داده اند. در مورد رئیس، محافظه کارانه عمل می کنند و دومین نمره را داده اند. همکاران و سایر افراد را به یک اندازه، نمره داده اند و در مورد خانواده _ هر چند تنوع آماری بسته به نوع فرهنگ و ساختار و رابطه دارد _ ولی به طرز عجیبی دیده شده که همسران، نمره پایین تری به شنونده بودن دیگری داده اند و این کاهش، با تعداد سالهای زندگی مشترک آنها ارتباط مستقیم داشته است!

باور کنید این تست را نگفتم که شما فکر کنید و ببینید مقصر کیست و اگر تا حالا دوست، همسر ،بچه و همکارتان را مقصر قلمداد می کردید که مثلاً حرف شما را نفهمیده و گوش نمی کنند، از حالا بر عکس، این طور فکر کنید که این شما هستید که به حرف های آنها گوش نمی کنید. نه، منظور من از مطرح کردن اینگونه تست ها و سوالات که در مقاله های قبل نیز بوده، تنها ایجاد چالش و حتی انگیزه در خودمان است و یادآوری این نکته که یک جای کار می لنگد و انگاری ارتباط درستی وجود ندارد، ارتباطی که همه از وجود هم لذت ببرند و برای هم مفید باشند، کلی انرژی ایجاد کند و باعث رشد شود.

حالا اگر قبول داریم که مسئله ای وجود دارد، باید ببینیم که ریشه اش از کجاست و از کجا آب می خورد؟ آیا مربوط به گوش ندادن می شود؟ آیا درست شدنی است؟ چگونه باید باشد؟ آیا انجام آن سخت است؟ چرا تا بحال این همه افراد، سراغ این کار نرفته اند؟ براستی پاسخ آن چیست؟ آیا مایلید پاسخش را بدانید؟ پس با ما باشید، راه درازی در پیش داریم ولی ارزشش را دارد.

من هنوز نگفتم منظورم چه نوع گوش دادنی است ولی فکر می کنم همۀ ما با این جور مسائل، خوب ارتباط برقرار می کنیم. بارها شنیده ایم همسران بر سر هم فریاد می کشند که تو اصلاً حرف مرا نمی فهمی، به من گوش نمی دهی، در یک عالم دیگر هستی، من را درک نمی کنی. این دیالوگ بین ما و خیلی ها روزانه، تکرار می شود. حتی اگر به زبان نیاید آن را احساس می کنیم. منظور من این نوع گوش دادن است که برای ساختن یک رابطۀ موثر ضروری است. فکر کنم همۀ ما با هم تفاهم داشته باشیم که رابطه ای را می توان رابطۀ خوب و موثر دانست که در آن طرفین، همدیگر را درک کنند.

 اجازه دهید برای درک بهتر موضوع، مسئله را به صورت علمی بررسی کنیم. ار نظر دانشمندان علوم رفتاری، سه مدل اصلی ارتباط وجود دارد. یعنی در ارتباط با دیگران، رفتار ما به سه گونه زیر بروز می کند:

 

1- کمترین میزان متقاعد شدن یا تمایل به اینکه در گفتگو، طرف مقابل را تحت اختیار گرفته و بر او مشرف باشیم (متقاعد سازی).

2- میزان بیشتری از متقاعد شدن در تعامل و درک متقابل (بحث و مذاکره)

3- بیشترین میزان متقاعد شدن. زمانی که به افراد اجازه می دهیم که خود را متقاعد سازند (مکالمه).

 

از هر کدام از این حالتها _ که البته کلی جای بحث و توضیح دارد _ بارها استفاده کرده ایم، فرقی نمی کند در کجا، در خانواده، محیط کار و یا در نتورک.

تا اینجا را داشته باشید. در مقاله بعد، کلی مثال خواهیم زد و مسئله را روشن تر خواهیم کرد. لطفاً راجع به آن فکر کنید.

 

ادامه دارد...

 



1- لئوناردو داوینچی