درباره هدف
آینده! هدف! بینش این است! بینش آن است! سمینار بینش سازان! و...
همانطور که همه شما بهتر از من میدونید، هر کسی بنیان و زیر بنای سازمان خودش هست و سنگ بنای این بنیان، یعنی سنگ بنای هر کس، اهداف او میباشد. به همین دلیل در ابتدای شروع این تجارت توسط هر کسی، روی اهداف او خیلی تمرکز میشود وگاهی وقت زیادی صرف میشود تا افراد هدفمند شوند!!! البته گاهی دیگه بعضی از بالاسریها اینقدر شورشو در میارن که من یک بار مجبور شدم بگم بابا اهدافو ول کن برو پرزنت بزار!!!
خوشبختانه قسمتی از Trainingها که درباره علت نیاز به هدف مندی و روش هدف گزاری بوده، به خوبی در مجموعه منتقل شده، بنابراین از این بخش میگذریم.
اما چیزی که میخوام بگم، نا گفته های بخش هدف است. بعد از صحبتهایی که با بچه ها در ترکیه و با بعضی از لیدرها در دبی داشتم، متوجه بعضی از مشکلات و اشکالات شدم. در واقع این مطالب مربوط به آخرین Training من در ایران برای لیدرها بود که به خاطر مشکلاتی که پیش اومد هتاسفانه هیچ گاه برگزار نشد. مطالب را در غالب مثال مینویسم و شما، این مثال ها رو با این تجارت تطبیق بدین.
توقف مطلقا ممنوع
هنگامی که از منزل خود به سمت مقصد مشخصی حرکت میکنید، تا قبل از رسیدن به اتوبان، چند دقیقه ای را در کوچه و خیابانها می گذرانید و میتوانید برای خرید یا موارد دیگر توقف کوتاهی داشته باشید و فرصت دارید مسیر اصلی خود را انتخاب کنید. اما از زمانی که وارد اتوبان میشوید، دیگر فرصت و مکانی برای توقف وجود ندارد و چاره ای جز با سرعت پیش رفتن ندارید. در این تجارت هم بعد از شروع به کار، مکانی برای توقف وجود ندارد.
اما گاهی برای اصلاح مسیر، باید مسافت زیادی را طی کنید تا به یک دور برگردان برسید یا اینکه پلی به کمک شما بیاید و بتوانید مسیر خود را عوض کنید. آیا شده به دلیل حواس پرتی یک خروجی را رد کنید، و به دلیل سرعت زیاد نتوانید مسیر جدید را به موقع انتخاب کنید و خروجی های دیگر را هم از دست بدهید؟ گاهی افراد برای پیروزی در مسابقه هدف، عجولانه و بدون صرف وقت کافی برای تعیین مسیر، وارد اتوبان میشوند تا با سرعت حرکت کنند. گاهی میگن دنبال ماشین های جلویی میریم، گاهی هم کتاب نقشه شهر رو باز میکنیم و بزرگترین مقصدی رو که میشه رو نقشه دید رو انتخاب میکنیم و میگیم خودشه و گازشو میگیریم. مثلا میگیم من یک فراری میخوام و یک ویلا در جزایر اسپانیا! این میشه هدف زندگی من! راستی آیا همانجایی هستید که روز اول برای آن برنامه ریزی کردید؟ مخصوصا حضرات دارای تعادل بالا
مسیر یک طرفه
هنگامی که در اتوبان حرکت میکنید، فرصت دنده عقب رفتن یا به چپ و راست پیچیدن ندارید، اتوبان 1 راه بیشتر ندارد، مستقیم. اگر به ترافیک یا تصادف برخورد کنید، میتوانید از رفتن به طرف مقصد منصرف شوید و برگردید، در این صورت وقت و انرژی خود را در ترافیک از دست نداده اید اما در عوض به مقصد هم نرسیده اید. تنها راه برای رسیدن به هدف، حرکت به سمت آن است.
وقتی نقطه شروع و پایان یکی باشد، احساس پوچی آغاز میشود و ... . گاهی هم افراد در اتوبان ها گیر می افتند یعنی چنان محو لذت رانندگی میشوند که با سرعت از کنار هدف خود میگذرند و هدف خود را فراموش میکنند. آیا شده یک روز کامل را رانندگی کنید بدون اینکه کاری انجام دید و شب دوباره به خانه برگردین؟
احتیاط
گاهی چه در اتوبان و چه در خیابانها، باید کمی احتیاط کرد، مثل این علامت که میگه به طرف مقابل راه بده. قوانین رانندگی برای امنیت ما وضع شدند، مثلا اگر در خیابانی در لاین مخالف حرکت کنید یا چراغ قرمز را رد کنید، به جای رسیدن به مقصد، راهی بیمارستان میشوید. شاید گاهی قوانین کمی خشک یا بیرحمانه باشند، آیا تا به حال پشت چراغ قرمز طولانی گیر کرده اید که درآن چهار راه ماشینی تردد نکند؟ در این لحظه دو انتخاب دارید، یکی اینکه چراغ قرمز را رد کنید و دیگری اینکه منتظر بمانید
اگر به قوانین احترام نگذاریم و چراغ قرمز را رد کنیم، چه کردیم؟ زودتر به مقصد رسیدیم؟ عجب نتیجه خوبی! اما فراموش نکنید، پدری که هر شب بعد از خوش گذرانی به خانه رود، در واقع به پسر خود یاد میدهد که وقتی مرد شد باید در مقابل همسر و فرزندش چگونه عمل کند! فراموش نکنید که به فرزندان خود یاد میدهید که قوانین به راحتی قابل نقض شدن هستند و فرزندان شما حق دارند برای منافع شخصی خودشان قوانین را نقض کنند. شاید برای شما بین رد کردن چراغ قرمز، رانندگی با حد اکثر سرعت و یا رانندگی در لاین مخالف تفاوت زیادی وجود داشته باشد، اما برای فرزندانتان خیلی تفاوتی نخواهد داشت، هر سه به مفهوم زودتر رسیدن هستند و اونها یاد گرفتند به هر روشی زودتر برسند چون ما به اونا یاد دادیم. یادمون نره ادعا داریم موج سومی هستیم.
روابط مالی ناسالم ممنوع
به نظر میرسه همه میدون که نباید با مجموعشون، چه بالاسری و چه زیر مجموعه ها رابطه مالی برقرار کرد، پول قرض نداد و نگرفت اما چند نکته رو اضافه کنیم.
نزول به هر شیوه و روشی ممنوع، نزول کردن/دادن پول، کاملا و به شدت اشتباه است. شخصا آدمهای زیادی رو دیدم که به عنوان نزول خور تباه شدند و یا نزول خورها، زندگیشونو ازشون گرفتند.
در این زمینه مطالب خجالت آوری میشنوم. مثلا با کسی که زیر مجموعش برای خرید پول نزول کرده بود برخورد کردم و ازش توضیح خواستم، در جواب گفت من تشویقش نکردم، فقط گفتم راستی فلانی برای وارد شدن پول نزول کرده! و بعد زیرمجموعه من رفت پول نزول کرد و خرید کرد پس من بی تقصیرم! خدا رو شکر اغلب بچه ها به حلال و حرام اعتقاد دارند، آیا کسی هست که دلش بخواد در این تجارت پول دربیاره و بعد پولشو خرج درمان و بیمارستان خودش و خانوادش بکنه؟ همه میدونیم مهم نیست ما چی میگیم و یا چی نمیگیم، مهم اینه که تو دلمون چی میگذره! آیا ممکنه من به کسی که میخواد خرید کنه بگم راستی فلانی رفته پول نزول کرده البته کار خوبی نکرده ولی در عوض همین هفته 6 UV ورودی گرفته، دلم پاک باشه و نخوام طرف را برای نزول کردن، زیرکانه و بدون پذیرش هیچ مسئولیتی قلقلک بدم؟ البته بعضی ها به جای پول نزول کردن، یک مبایل رو چکی میخرند و نقد میفروشند، سئوال مهم اینجا اینه که قصد این کار چی بوده؟ آیا موبایل برای احتیاج خریداری و بعد به هر دلیلی فروخته شده یا قصد تهیه پول برای ورودی بوده؟ خودمونو که نباید گول بزنیم.
یادمون نره داریم به فرزندانمون چی یاد میدیم، هر وقت پول خواستی برو با بهره نزول کن! امید وارم کسی پیدا نشه که بگه ما هر کاری که بکنیم جلو بچه هامون نمیکنیم که یاد بگیرن، همیشه اثر تفکر و تاثیر عملکرد انسان به جا میمونه و منتقل میشه، چه بچه ها ببینن و چه نبینند.
دورغ گفتن ممنوع
بعضی ها به جای راست گفتن، چپ میگن! یادمون باشه اولین اصل این تجارت، صداقت است. اون موقع که ما کار میکردیم با بهترین دوستامون کار میکردیم و آیا کسی راضی میشه برای پول درآوردن به بهترین دوستاش دروغ بگه؟ دورغ های زیادی رو شنیدم. مطالب راجع به شرایط کار شنیدم که شاخ در آوردم، پیگیر که شدم فهمیدم از طرف بالاسریها است. ما حق نداریم حقیقت رو به عنوان رازهای بین لیدرها پنهان کنیم! افراد حق دارند که شرایط واقعی را بدانند و بتوانند با چشم باز تصمیم گیری کنند.
باب شده برای ورودی گرفتن، تعادل های سال دیگشونو میگن. مثلا یکی تعادلش 750 است میکه من تعادلم 2000 است و الآن 3 ماهه رو سقفم! یا من تو مجموعم افراد رو یک هفته ای یا یک ماهه به سقف میرسونم. بعد تازه به زیر مجموعه هاشون هم یاد میدن که این کارو بکنند! نتیجه این میشه که هر کسی برای یک ورودی گرفتن حاضر است هر دروغی بگه، مثلا ما تنها دست اصولی ایرانیم، ما بهترین دست ایرانیم، دست قوی فقط و فقط خودمونیم، بقیه همه اشتباه کار میکنند و 1000 تا از این حرفا. دور از جون ما همه عضو یک بدن به اسم نتورک هستیم. شنیدم که میگفتند فلانی اینقدر تعادلش بالا بوده که پاتمن کنفرانس رو ول کرده بود، دنبال اون میگشت! پیشنهاد میکنم اگر کسی از تعادل خودش یا بالاسریش تعریف کرد، تا خودتون Genealogy اون شخص رو ندیدین باور نکنید. البته جنبه ها و روشهای دیگه ای هم هست، مثلا تا کسی 500$ پورسانت میگیره و میتونه پول پیش پرداخت خرید یک ماشین رو بده، سریع میره ماشین میخره و به همه میگه من 3 هفته ای با پولی که در آوردم ماشین خریدم! و اینطوری ورودی میگیره. خدا نکنه یکی از این افراد Fail شوند چون دیگه نه راه پس دارند نه راه پیش.
آیا میتونید توقع داشته باشید که بعدها ار فرزندانتون حرف راست بشنوید؟
هدف های احمقانه ممنوع
در CDهای آموزشی یاد گرفتیم که هدف چقدر مهم است اما اغلب ما روش تعیین هدف درست رو فراموش کردیم. جو میگه هدف درست هدفیه که از Knowledge و Wisdom یعنی خرد و فرزانگی بدست بیاد. متاسفانه دیدم که تازگیها، این بخش حذف شده و هدفها از روی خرد و فرزانگی ساخته نمیشه و فقط از روی غریضه ها و کمبودها ساخته میشه که نتایج وحشت ناکی داره.
کسانی وجود دارند که 10،000$ در آوردند اما 30،000$ بده کار هستند! آیا میدونید چرا؟ کسانی هستند که از دست بستگان خود شکایت کردند و حتی حاظر هستند برای به زندان انداختن بستگانشان، خودشان هم به زندان بروند. آیا میدانید چرا؟ کسانی که با قصد و نیت درست هدف گذاری نکرده باشند، برای رسیدن به هدفشون حاضرند از هر وسیله ای - مثل دروغ گقتن - استفاده کنند یا کارهای بدتری بکنند، ما به عنوان بالاسریها، چقدر مقصر هستیم؟ آیا هدف گذاری ابزاری است برای کمک به انسانها که در مسیر درست حرکت کنند، یا ابزاری شده برای ما تا بتونیم حسابی زیرمجموعه هامونو تحریک کنیم و چنان احساساتشو انگولک کنیم و به جوش بیاریم که مثل یک موجود روانی وارد جامعه بشوند و به جون بقیه آدمها بیفتند؟ جلسات ما همیشه با عشق و شور و هیجان شروع میشد و به پایان میرسید اما الآن بعضی ها در جلسات تحقیر میشوند و گاهی خون گریه میکنند!.
به این دلیل روی فرزندان تاکید کردم، زیرا فراموش نکنید این یک تجارت Nurturing یا پرورشی است و ما کشاورزیم نه فروشنده. یک کشاورز به مزرعه و گندم های خود، مانند فرزندانش نگاه میکند. اگر این متن رو قسمت به قسمت، از آخر به اول بخونید متوجه میشید که همه قسمت ها مربوط به بخش هدف و نحوه رسیدن به هدف میشود. انسان حق ندارد برای رسیدن به هدفش دیگران را قربانی کند و به هر قیمتی هدفش رو بدست بیاورد. اگر مقصد و هدفمون سالم و پاک باشه از ابزار نا سالم و نادرست استفاده نمیکنیم.
انسانها در مسیر زندگیشون، در سر دو راهی ها، یک مسیر رو انتخاب میکنند و به حرکت ادامه میدهند و به ندرت پیش میاد که پشت سرشون رو نگاه کنند و دوباره بخوان برگردند و مسیر دیگری رو انتخاب کنند. ادعای ما اینه که نتورک بهترین تجارت دنیا است، و همه را وادار میکیم که بر گردند و دوباره برای زندگیشون تصمیم بگیرند، شاید خودمون هم باید به عقب بر گردیم و روش کاریمون رو اصلاح کنیم. با روش فعلی پول خوب در میاد، اما به چه قیمتی؟ چه بهایی می پردازیم تا به چه هدفهایی برسیم؟


