درباره هدف

مطلب زیر را در سایت یکی از نتورکرهای بزرگ ایران دیدم...شما هم بخوانید و بیاموزید


آینده! هدف! بینش این است! بینش آن است! سمینار بینش سازان! و...

همانطور که همه شما بهتر از من میدونید، هر کسی بنیان و زیر بنای سازمان خودش هست و سنگ بنای این بنیان، یعنی سنگ بنای هر کس، اهداف او میباشد. به همین دلیل در ابتدای شروع این تجارت توسط هر کسی، روی اهداف او خیلی تمرکز میشود وگاهی وقت زیادی صرف میشود تا افراد هدفمند شوند!!! البته گاهی دیگه بعضی از بالاسریها اینقدر شورشو در میارن که من یک بار مجبور شدم بگم بابا اهدافو ول کن برو پرزنت بزار!!!
خوشبختانه قسمتی از Trainingها که درباره علت نیاز به هدف مندی و روش هدف گزاری بوده، به خوبی در مجموعه منتقل شده، بنابراین از این بخش میگذریم.
اما چیزی که میخوام بگم، نا گفته های بخش هدف است. بعد از صحبتهایی که با بچه ها در ترکیه و با بعضی از لیدرها در دبی داشتم، متوجه بعضی از مشکلات و اشکالات شدم. در واقع این مطالب مربوط به آخرین Training من در ایران برای لیدرها بود که به خاطر مشکلاتی که پیش اومد هتاسفانه هیچ گاه برگزار نشد. مطالب را در غالب مثال مینویسم و شما، این مثال ها رو با این تجارت تطبیق بدین.

توقف مطلقا ممنوع
هنگامی که از منزل خود به سمت مقصد مشخصی حرکت میکنید، تا قبل از رسیدن به اتوبان، چند دقیقه ای را در کوچه و خیابانها می گذرانید و میتوانید برای خرید یا موارد دیگر توقف کوتاهی داشته باشید و فرصت دارید مسیر اصلی خود را انتخاب کنید. اما از زمانی که وارد اتوبان میشوید، دیگر فرصت و مکانی برای توقف وجود ندارد و چاره ای جز با سرعت پیش رفتن ندارید. در این تجارت هم بعد از شروع به کار، مکانی برای توقف وجود ندارد.

اما گاهی برای اصلاح مسیر، باید مسافت زیادی را طی کنید تا به یک دور برگردان برسید یا اینکه پلی به کمک شما بیاید و بتوانید مسیر خود را عوض کنید. آیا شده به دلیل حواس پرتی یک خروجی را رد کنید، و به دلیل سرعت زیاد نتوانید مسیر جدید را به موقع انتخاب کنید و خروجی های دیگر را هم از دست بدهید؟ گاهی افراد برای پیروزی در مسابقه هدف، عجولانه و بدون صرف وقت کافی برای تعیین مسیر، وارد اتوبان میشوند تا با سرعت حرکت کنند. گاهی میگن دنبال ماشین های جلویی میریم، گاهی هم کتاب نقشه شهر رو باز میکنیم و بزرگترین مقصدی رو که میشه رو نقشه دید رو انتخاب میکنیم و میگیم خودشه و گازشو میگیریم. مثلا میگیم من یک فراری میخوام و یک ویلا در جزایر اسپانیا! این میشه هدف زندگی من! راستی آیا همانجایی هستید که روز اول برای آن برنامه ریزی کردید؟ مخصوصا حضرات دارای تعادل بالا

مسیر یک طرفه
هنگامی که در اتوبان حرکت میکنید، فرصت دنده عقب رفتن یا به چپ و راست پیچیدن ندارید، اتوبان 1 راه بیشتر ندارد، مستقیم. اگر به ترافیک یا تصادف برخورد کنید، میتوانید از رفتن به طرف مقصد منصرف شوید و برگردید، در این صورت وقت و انرژی خود را در ترافیک از دست نداده اید اما در عوض به مقصد هم نرسیده اید. تنها راه برای رسیدن به هدف، حرکت به سمت آن است.

وقتی نقطه شروع و پایان یکی باشد، احساس پوچی آغاز میشود و ... . گاهی هم افراد در اتوبان ها گیر می افتند یعنی چنان محو لذت رانندگی میشوند که با سرعت از کنار هدف خود میگذرند و هدف خود را فراموش میکنند. آیا شده یک روز کامل را رانندگی کنید بدون اینکه کاری انجام دید و شب دوباره به خانه برگردین؟



احتیاط
گاهی چه در اتوبان و چه در خیابانها، باید کمی احتیاط کرد، مثل این علامت که میگه به طرف مقابل راه بده. قوانین رانندگی برای امنیت ما وضع شدند، مثلا اگر در خیابانی در لاین مخالف حرکت کنید یا چراغ قرمز را رد کنید، به جای رسیدن به مقصد، راهی بیمارستان میشوید. شاید گاهی قوانین کمی خشک یا بیرحمانه باشند، آیا تا به حال پشت چراغ قرمز طولانی گیر کرده اید که درآن چهار راه ماشینی تردد نکند؟ در این لحظه دو انتخاب دارید، یکی اینکه چراغ قرمز را رد کنید و دیگری اینکه منتظر بمانید

اگر به قوانین احترام نگذاریم و چراغ قرمز را رد کنیم، چه کردیم؟ زودتر به مقصد رسیدیم؟ عجب نتیجه خوبی! اما فراموش نکنید، پدری که هر شب بعد از خوش گذرانی به خانه رود، در واقع به پسر خود یاد میدهد که وقتی مرد شد باید در مقابل همسر و فرزندش چگونه عمل کند! فراموش نکنید که به فرزندان خود یاد میدهید که قوانین به راحتی قابل نقض شدن هستند و فرزندان شما حق دارند برای منافع شخصی خودشان قوانین را نقض کنند. شاید برای شما بین رد کردن چراغ قرمز، رانندگی با حد اکثر سرعت و یا رانندگی در لاین مخالف تفاوت زیادی وجود داشته باشد، اما برای فرزندانتان خیلی تفاوتی نخواهد داشت، هر سه به مفهوم زودتر رسیدن هستند و اونها یاد گرفتند به هر روشی زودتر برسند چون ما به اونا یاد دادیم. یادمون نره ادعا داریم موج سومی هستیم.


روابط مالی ناسالم ممنوع
به نظر میرسه همه میدون که نباید با مجموعشون، چه بالاسری و چه زیر مجموعه ها رابطه مالی برقرار کرد، پول قرض نداد و نگرفت اما چند نکته رو اضافه کنیم.

نزول به هر شیوه و روشی ممنوع، نزول کردن/دادن پول، کاملا و به شدت اشتباه است. شخصا آدمهای زیادی رو دیدم که به عنوان نزول خور تباه شدند و یا نزول خورها، زندگیشونو ازشون گرفتند.
در این زمینه مطالب خجالت آوری میشنوم. مثلا با کسی که زیر مجموعش برای خرید پول نزول کرده بود برخورد کردم و ازش توضیح خواستم، در جواب گفت من تشویقش نکردم، فقط گفتم راستی فلانی برای وارد شدن پول نزول کرده! و بعد زیرمجموعه من رفت پول نزول کرد و خرید کرد پس من بی تقصیرم! خدا رو شکر اغلب بچه ها به حلال و حرام اعتقاد دارند، آیا کسی هست که دلش بخواد در این تجارت پول دربیاره و بعد پولشو خرج درمان و بیمارستان خودش و خانوادش بکنه؟ همه میدونیم مهم نیست ما چی میگیم و یا چی نمیگیم، مهم اینه که تو دلمون چی میگذره! آیا ممکنه من به کسی که میخواد خرید کنه بگم راستی فلانی رفته پول نزول کرده البته کار خوبی نکرده ولی در عوض همین هفته 6 UV ورودی گرفته، دلم پاک باشه و نخوام طرف را برای نزول کردن، زیرکانه و بدون پذیرش هیچ مسئولیتی قلقلک بدم؟ البته بعضی ها به جای پول نزول کردن، یک مبایل رو چکی میخرند و نقد میفروشند، سئوال مهم اینجا اینه که قصد این کار چی بوده؟ آیا موبایل برای احتیاج خریداری و بعد به هر دلیلی فروخته شده یا قصد تهیه پول برای ورودی بوده؟ خودمونو که نباید گول بزنیم.
یادمون نره داریم به فرزندانمون چی یاد میدیم، هر وقت پول خواستی برو با بهره نزول کن! امید وارم کسی پیدا نشه که بگه ما هر کاری که بکنیم جلو بچه هامون نمیکنیم که یاد بگیرن، همیشه اثر تفکر و تاثیر عملکرد انسان به جا میمونه و منتقل میشه، چه بچه ها ببینن و چه نبینند.


دورغ گفتن ممنوع
بعضی ها به جای راست گفتن، چپ میگن! یادمون باشه اولین اصل این تجارت، صداقت است. اون موقع که ما کار میکردیم با بهترین دوستامون کار میکردیم و آیا کسی راضی میشه برای پول درآوردن به بهترین دوستاش دروغ بگه؟ دورغ های زیادی رو شنیدم. مطالب راجع به شرایط کار شنیدم که شاخ در آوردم، پیگیر که شدم فهمیدم از طرف بالاسریها است. ما حق نداریم حقیقت رو به عنوان رازهای بین لیدرها پنهان کنیم! افراد حق دارند که شرایط واقعی را بدانند و بتوانند با چشم باز تصمیم گیری کنند.
باب شده برای ورودی گرفتن، تعادل های سال دیگشونو میگن. مثلا یکی تعادلش 750 است میکه من تعادلم 2000 است و الآن 3 ماهه رو سقفم! یا من تو مجموعم افراد رو یک هفته ای یا یک ماهه به سقف میرسونم. بعد تازه به زیر مجموعه هاشون هم یاد میدن که این کارو بکنند! نتیجه این میشه که هر کسی برای یک ورودی گرفتن حاضر است هر دروغی بگه، مثلا ما تنها دست اصولی ایرانیم، ما بهترین دست ایرانیم، دست قوی فقط و فقط خودمونیم، بقیه همه اشتباه کار میکنند و 1000 تا از این حرفا. دور از جون ما همه عضو یک بدن به اسم نتورک هستیم. شنیدم که میگفتند فلانی اینقدر تعادلش بالا بوده که پاتمن کنفرانس رو ول کرده بود، دنبال اون میگشت! پیشنهاد میکنم اگر کسی از تعادل خودش یا بالاسریش تعریف کرد، تا خودتون Genealogy اون شخص رو ندیدین باور نکنید. البته جنبه ها و روشهای دیگه ای هم هست، مثلا تا کسی 500$ پورسانت میگیره و میتونه پول پیش پرداخت خرید یک ماشین رو بده، سریع میره ماشین میخره و به همه میگه من 3 هفته ای با پولی که در آوردم ماشین خریدم! و اینطوری ورودی میگیره. خدا نکنه یکی از این افراد Fail شوند چون دیگه نه راه پس دارند نه راه پیش.
آیا میتونید توقع داشته باشید که بعدها ار فرزندانتون حرف راست بشنوید؟


هدف های احمقانه ممنوع
در CDهای آموزشی یاد گرفتیم که هدف چقدر مهم است اما اغلب ما روش تعیین هدف درست رو فراموش کردیم. جو میگه هدف درست هدفیه که از Knowledge و Wisdom یعنی خرد و فرزانگی بدست بیاد. متاسفانه دیدم که تازگیها، این بخش حذف شده و هدفها از روی خرد و فرزانگی ساخته نمیشه و فقط از روی غریضه ها و کمبودها ساخته میشه که نتایج وحشت ناکی داره.
کسانی وجود دارند که 10،000$ در آوردند اما 30،000$ بده کار هستند! آیا میدونید چرا؟ کسانی هستند که از دست بستگان خود شکایت کردند و حتی حاظر هستند برای به زندان انداختن بستگانشان، خودشان هم به زندان بروند. آیا میدانید چرا؟ کسانی که با قصد و نیت درست هدف گذاری نکرده باشند، برای رسیدن به هدفشون حاضرند از هر وسیله ای - مثل دروغ گقتن - استفاده کنند یا کارهای بدتری بکنند، ما به عنوان بالاسریها، چقدر مقصر هستیم؟ آیا هدف گذاری ابزاری است برای کمک به انسانها که در مسیر درست حرکت کنند، یا ابزاری شده برای ما تا بتونیم حسابی زیرمجموعه هامونو تحریک کنیم و چنان احساساتشو انگولک کنیم و به جوش بیاریم که مثل یک موجود روانی وارد جامعه بشوند و به جون بقیه آدمها بیفتند؟ جلسات ما همیشه با عشق و شور و هیجان شروع میشد و به پایان میرسید اما الآن بعضی ها در جلسات تحقیر میشوند و گاهی خون گریه میکنند!.

به این دلیل روی فرزندان تاکید کردم، زیرا فراموش نکنید این یک تجارت Nurturing یا پرورشی است و ما کشاورزیم نه فروشنده. یک کشاورز به مزرعه و گندم های خود، مانند فرزندانش نگاه میکند. اگر این متن رو قسمت به قسمت، از آخر به اول بخونید متوجه میشید که همه قسمت ها مربوط به بخش هدف و نحوه رسیدن به هدف میشود. انسان حق ندارد برای رسیدن به هدفش دیگران را قربانی کند و به هر قیمتی هدفش رو بدست بیاورد. اگر مقصد و هدفمون سالم و پاک باشه از ابزار نا سالم و نادرست استفاده نمیکنیم.
انسانها در مسیر زندگیشون، در سر دو راهی ها، یک مسیر رو انتخاب میکنند و به حرکت ادامه میدهند و به ندرت پیش میاد که پشت سرشون رو نگاه کنند و دوباره بخوان برگردند و مسیر دیگری رو انتخاب کنند. ادعای ما اینه که نتورک بهترین تجارت دنیا است، و همه را وادار میکیم که بر گردند و دوباره برای زندگیشون تصمیم بگیرند، شاید خودمون هم باید به عقب بر گردیم و روش کاریمون رو اصلاح کنیم. با روش فعلی پول خوب در میاد، اما به چه قیمتی؟ چه بهایی می پردازیم تا به چه هدفهایی برسیم؟

تفاوت هدف و نیّت

  هدف عبارت است از نتیجه و پایان کاری که انجام می دهید و این کار یک ابتدا و یک انتها دارد ..... در حالی که نیّت پیشروتر است و به زندگی مفهوم می بخشد . وقتی در زندگی آرمان یا نیّتی داشته باشید از انجام هر کاری بیشتر لذّت می برید .

چرا وقتی به هدفمان می رسیم ارضا نمی شویم؟
چون اهداف خود را به این دلیل دنبال می کنیم که چیزی که لازم نیست اثبات شود را ثابت می کنیم؛ یعنی ما ثابت می کنیم که لیاقت داریم ، البته داشتتن هدف برای کمک به ما برای کسب مواردی که دوست داریم بسیار اهمیت دارد ، اما ما اصولاً از هدف برای اثبات لیاقت و شایستگی خودمان استفاده می کنیم یعنی برای اثبات چیزی که تاکنون داشته ایم.

چگونه تفاوت میان نیّت و هدف را تشخیص دهیم ؟
به جمله روی سنگ قبر خود فکر کنیم (The Tombstone Text)
نیّت ما در زندگی آن جمله ای است که روی سنگ قبر ما نیز می تواند هک شود . به عنوان مثال روی سنگ قبر نمی نویسیم " او می خواست پولدار شود و شد " . اما می توانیم بنویسیم " او از کمک کردن به مردم لذّت می برد و با این کار به اهداف خود نیز رسید".

نکاتی هست که می توان به آنها در زندگی اهمیت داد:
.1
مردم همان چیزی را می خواهند که خود من دوست دارم داشته باشم .
.2
اینطور نیست که ما به دیگران محتاج باشیم یا آنها محتاج به کمک ما باشند ، در واقع ما همان دیگران هستیم و این دو فرقی با هم نمی کنند .
.3
سریعترین راه برا ی کسب اهداف ، متکی بودن به نیّتی است که داریم .
.4
هر وقت به عملی که انجام می دهید معتقد باشید ، عمل شما ذاتاً با یک نیّت خیر همراه خواهد بود.
.5
موفق ترین افراد معمولاً از روشی استفاده می کنند که بهترین اثر را برایشان دارد.
.6
اگر کاری را با بهترین نتیجه انجام دادیم ، روش موفقیت خود را در آن به یاد سپرده و سپس آنرا در عمل بعدی خود بیاد آوریم .
.7
هرگز کسی قادر به فراگیری کامل یک موضوع بعد از تشریح آن توسط یک فرد دیگر نیست . اما گاهی اشاره یا اشاراتی چند می تواند ما را در بیرون کشیدن جواب ها از ذهن خودمان یاری نماید ، یا نکات مبهم را برایمان حل کند .
.8
قبل از اینکه بتوانیم جای طرف مقابل یا در شرایط بعدی قرار بگیریم و همه چیز را از دیدگاه آن ببینیم باید از قالب فکری خود بیرون بیاییم.
.9
معامله گران دو دسته اند 20 در صد افرادی که 80 درصد از معاملات خود را با موفقیت صورت می دهند ، و 80 در صدی که فقط 20 درصد معاملات را با موفقیت انجام می دهند .
.10
به طور ذهنی خود را به جای دیگران قرار دهید تا به شما در دیدن همه چیز از دیدگاه آنان کمک نماید.
.11
در ذهن خود فواید آنچه را که انجام می دهید و اینکه چگونه این کار ها را انجام می دهید ، تجسّم و تصوّر نمایید. به طور ذهنی باید پایان خوشی برای آن تصوّر شود .
.12
وقتی کسی یاد بگیرد که چگونه چیزی را بفروشد در نتیجه می تواند درابعاد مختلف کار و زندگی خویش پیشرفت نماید.
.13
برای فروش موفق باید به یاد داشته باشیم که مردم از اینکه بزور چیزی بهشان فروخته شود متنفرند ، اما آنها عاشق خرید کردن هستند.
.14
هر وقت می خواهیم بخاطر بیاوریم که چگونه باید چیزی را بفروشیم به سادگی باید به یاد بیاوریم که خودمان یا دیگران چگونه دوست داریم خرید بکنیم.

نویسنده: دکتر اسپنسر جانسون و لاری ویلسون

پیش به سوی هدف-قسمت12

«درست انجام دادن کار نشانه کفایت است. انجام دادن کارهای درست نشانه شایستگی است.»

پیتر دراکر

اولویت­های خود را تعین کنید

پس از انتخاب اهداف مشخص، واقع بینانه و قابل دسترس، هدف بعدی تصمیم­گیری در مورد این است که به ترتیب به سوی کدام یک حرکت کنید. متأسفانه پیدا کردن اولویت­ها همیشه آسان نیست. در پژوهشی که بین 1300 مدیر و از جمله پانصد رئیس شرکت انجام گرفت نشان داده شد که اغلب در اولویت­بندی ضعف دارند و این در همه جا دیده شده است.

هر چند که تعین اهدف مشخص و روشن تنها راه تضمین استفاده خردمندانه از هر ثانیه در 168 ساعت موجود در هفته است اما تعین اولویت­ها تنها راهی است که می­توانید مؤثرتر و پربارتر در جهت رسیدن به اهدافتان کار کنید.

چگونه اهدافتان را اولویت بندی کنید

بگذارید با اولویت­بندی اهداف « چرایی » که دلیل اصلی انجام بسیاری از کارها در زندگی هستند شروع کنیم. این گونه اهداف مسائلی را شامل می­شوند که مربوطند به:

  • رضایت از خود
  • شغل
  • خانواده
  • دوستی
  • سلامتی
  • معنویات

می­توانید اولویت­های اهداف « چرایی » زندگی خود را از اعمال روزمره­تان دریابید، زیرا همواره کارهای اولویت بخشیده را به سایر کارها ترجیح می­دهید.

زمانی که تصمیماتی می­گیریم که سخت با اهداف « چرایی » ما در تضاد باشند نتیجه­اش تعارضات عاطفی و از طرف دیگر بالا رفتن میزان فشار روانی خواهد بود که اغلب به بیماری­های جسمی نظیر افسردگی، اضطراب، زخم­ها ( مانند زخم معده )، فشار خون بالا و بیماری­های قلبی منجر می­شود. بنابراین تا آن جا که امکان دارد مطمئن شوید که بین اهداف « چرایی » و اهداف « چیستی » و « چگونگی » نه تنها تعارضی نباشد بلکه هماهنگی برقرار باشد.

ایجاد فهرستی از کارهای اولویت­دار

این لیست به شما اجازه می­دهد که به طور عینی کارهایی را تشخیص دهید که از اولویت­های کم­تری برخوردارند. برای تهیه چنین فهرستی برای دو عامل مهم که اولویت هر کاری را تعین می­کند ارزش عددی یک تا سه در نظر بگیرید: فوریت، و اهمیت آن­ها

فوریت × اهیمت = اولویت

  • کاری که از اولویت بالایی برخوردار است هم فوری است و هم مهم.
  • کاری که از اولویت متوسط برخوردار است می­تواند هم فوری باشد و هم مهم، اما هرگز هر دو آن­ها نیست.
  • کاری که از اولویت کم­تری برخوردار است نه مهم است نه فوری.

به عنوان مثال، آمادگی برای شرکت در یک جلسه­ی از قبل تعین شده مثلاً ساعت 11 امروز فوریت دارد ( ساعت 11 صبح ضرب­الاجلی است که فوریت آن را تعین کرده است ).

فهرستی از تمام کارهایتان بنویسید. اگر در هر مسئله­ای انتخاب­های مختلفی دارید، هر کاری را در معرض قضاوت قرار دهید و از خود بپرسید:

  • چرا این کار را من انجام می­دهم؟
  • چگونه این کار مرا در دست­یابی به یکی از اهداف زندگی­ام یاری می­رساند؟
  • آیا می­توانم آن را از راه دیگری انجام دهم تا در وقتم صرفه­جویی کنم؟
  • آیا این کار باید به فرد دیگری تفویض شود؟
  • آیا اصلاً می­توانم این کار را حذف کنم؟

در صورتی که این کار حتماً باید انجام پذیرد، آن هم فقط توسط شما، اهمیت آن را طبق مقیاس زیر درجه­بندی کنید:

1 = بی­اهمیت. مشکل مهمی با انجام ندادنش روی نمی­دهد.

2 = مهم. اگر انجام نگیرد مشکلات جدی به وجود می­آید.

3 = ضروری. حتماً باید انجام شود.

سپس فوریت آن را با مقیاس مشابه درجه­بندی کنید:

1 = کم. هر زمانی قابل انجام است.

2 = متوسط. این هفته باید انجام گیرد.

3 = زیاد. تا چند ساعت دیگر باید انجام گیرد.

برای محاسبه اولویت کارها هر دو نمره را در هم ضرب کنید. اکنون ماتریس مدیریت کارها را که در زیر آمده است پر کنید، از طریق مدل­هایی که در بالا توصیف شده، تعین کنید که هر کاری به کدام یک از مربع­ها تعلق دارد.


 

 

  1. اولویت بیش­تر: باید انجام شود

در این مربع کارهایی را بنویسید که هم از لحاظ اهمیت و هم از لحاظ فوریت نمره سه گرفته­اند. تا زمانی که به این کارها رسیدگی نشود به هیچ کدام از فعالیت­های دیگر نباید پرداخت.

  1. اولویت متوسط: مهم اما بدون فوریت – قابل تأخیر

در این مربع کارهایی را بنویسید که از لحاظ فوریت نمره یک یا دو گرفته­اند، هر چند که از لحاظ اهمیت نمره سه گرفته­اند.

  1. اولویت متوسط: فوری اما غیر مهم – قابل حذف

کارهایی که در این قسمت نوشته می­شوند از درجه سه فوریت و از درجه یک یا دو اهمیت برخوردارند. بسیاری از این فعالیت­ها که در ابتدا به نظر سرگرمی می­رسند در واقع دام­هایی برای سرگرم شاختن شما هستند و بازده ناچیزی دارند. این کارها را می­توانید حذف کنید و یا به تعویق اندازید.

  1. بدون اولویت: نه مهم نه فوری – حذف کنید

در این مربع کارهایی را بنویسید که هم از لحاظ اهمیت و هم از لحاظ فوریت نمره یک گرفته­اند. هر کاری را که در این مربع قرار می­گیرد می­توان بدون دردسر کنار گذارد حداقل تا فرصت بعدی.

پیش به سوی هدف-قسمت11

هدف­گذاری را تمرین کنید

سه هدفی را که بیشتر میل دارید تا با به کار بردن تکنیک­های مدیریت زمان ( کتاب مدیریت زمان: رجوع کنید به منابع ) به دست آورید در زیر بنویسید. این گونه اهداف، هدف­های « چیستی » هستند و می­توانند شامل نکات زیر باشند:

·         با بازده بیش­تری کار کنید.

·         در رأس موعد مقرر کارها را به پایان برسانید.

·         از تلنبار شدن کارها جلوگیری کنید.

هدف 1

 

هدف 2

 

هدف 3

 

سپس منافع اصلی­ای را که از داشتن دو ساعت وقت اضافی روزانه برای کار، استراحت، یا بازی به دست می­آورید مورد توجه قرار دهید. این­ها اهداف « چرایی» هستند و می­توانند شامل نکات زیر باشند:

·         وقت بیش­تری را با خانواده­ام بگذرانم.

·         از پرداختن به یک سرگرمی یا تفریح لذت ببرم.

·         هنر تازه­ای را فرا گیرم.

هدف 1

 

هدف 2

 

هدف 3

 

بالاخره با استفاده از تکنیک­های مدیریت زمان به راه­های آزاد ساختن 120 دقیقه در روز فکر کنید. این راه­ها اهداف « چگونگی » شما هستند و می­توانند شامل نکات زیر باشند:

·         مانع وقفه افتادن در کارها شوم.

·         با سرعت بیش­تری بخوانم ( تند خوانی) و بنویسم.

·         جلوی چیزهایی را بگیرم که موجب طولانی شدن جلسات می­شود.

هدف 1

 

هدف 2

 

هدف 3

 

هدف­گذاری تنها راهی است که می­تواند زندگی شما را در مسیر روشنی بیندازد و مطمئنتان می­سازد که هر ثانیه از 168 ساعت موجود در یک هفته را به طور عاقلانه و مفیدی سرمایه­گذاری می­کنید.

تنها راهی که می­توانید شایسته­تر و نتیجه­بخش­تر برای دست­یابی به اهدافتان کار کنید انتخاب اولویت­ها در رابطه با اهدافتان است.

پیش به سوی هدف-قسمت10

اهداف « چرایی » بسیار مهم هستند

توانایی تعین هدف­های روشن، سپس برنامه­ریزی برای دست­یابی به آن­ها مهارت مهم و اساسی است که همه­ی آن­هایی که این توانایی را دارا بودند در زندگی به دست­آوردهای بزرگی رسیده­اند و در تمام عرصه­های زندگی از آن بهره­مند شده­اند.

هدف­گذاری به شما کمک می­کند که:

o        کوشش­های خود را متمرکز کنید.

o        افکارتان را پالایش دهید.

o        به یاری آن­ها اولویت­های خود را تشخیص دهید.

o        انگیزه­تان را افزایش دهید.

o        ارتباطات خود را به­تر سازید.

o        دست­آوردهای خود را بیش­تر کنید.

پیش به سوی هدف-قسمت9

نقشهء ذهنی: نقشه­بندی ذهن، روش انقلابی فکر خلاق که توسط تونی بوزان ابداع شده است.

بعضی از افراد نوشتن فهرست اهداف خود را به این شکل مشکل می­پندارند، به خصوص در مورد اهداف « چگونگی ». اگر شما نیز در این مورد مشکل دارید، از ابتکار نقشه­بندی ذهن، روش انقلابی فکر خلاق که توسط تونی بوزان (Tony Buzan) ابداع شده است استفاده کنید.

برای این منظور به یک صفحه سفید بزرگ و چندین ماژیک رنگی احتیاج دارید. برای کشیدن نقشه ذهنی چهار مرحله وجود دارد:

1-      در مرکز این کاغذ سفید یک نقاشی یا طرحی از یک آدم کوچک بکشید که فرضاً شکل شماست. این طرح را می­توانید هر طور که دوست دارید بکشید: از یک طرح کلی انسان تا جزئیات یک آدم، یا یک عکس چاپ شده از خودتان.

2-      از این طرح خطوطی به شکل شعا­ع­های مختلف به اطراف بکشید. هر شعاع یک جنبه مهم از زندگی شما را نشان می­دهد ( خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، شغلی، روحیه، سلامتی، محل زندگی، دوستی) هر خط را با نوشتن کلمه­ای در بالای آن مشخص کنید. از رنگ­های مختلف برای کشیدن و نوشتن روی خطوط کمک بگیرید.

 

 

3-      در آخر هر خطی یک نقاشی بکشید که جنبه­ای از عرصه­ی زندگی شما را به تصویر بکشد. برای مثال؛ یک صورت یا لبخند برای دوستی، دو دست که یک دیگر را می­فشارند برای اجتماعی،  مهم نیست چه نمادی را انتخاب می­کنید. هر چیزی را که برای شما معنی مشخصی دارد بکشید. اکنون این خطوط را از طرف دیگر امتداد دهید. در مورد این که این سر فصل­ها برای شما جه معنی می­دهد فکر کنید. اگر ذهن شما کار نمی­کند از تداعی معانی استفاده کنید: اولین لغتی را که به ذهنتان در مورد سرفصل مربوطه می­رسد انتخاب کنید. برای مثال اولین لغتی را که در مورد امور اقتصادی به ذهنتان می­رسد نظیر بازنشستگی، تعطیلات، خانه بزرگ­تر، مدرسه خصوصی و غیره بنویسید.

4-      نقشه­ی ذهنی خود را در یک دوره­ی زمانی تکمیل کنید. آن را همراه و کنار خود داشته باشید و نظرات، افکار، و اهداف بیش­تری را که دائماً به ذهنتان خطور می­کند در آن وارد کنید.

این رویکرد، شناسایی هر سه نوع هدفی را که باید داشته باشید آسان­تر می­کند: « چراها »، « چیستی­ها »، و « چگونگی­ها ». زمانی که این کار را انجام می­دهید اهداف به دست آمده را از نقشهء ذهنی برداشته و در فرم اهداف ( بلند مدت، میان مدت، و کوتاه مدت ) بنویسید.

پیش به سوی هدف-قسمت8

موانع بازدارنده

زمانی که اعمالی ( اهداف و چگونگی ) را که باید انجام گیرند تا اهداف « چیستی » به دست آیند در نظر می­گیرید به اصول گام­های محدود کننده توجه کنید. این اصول به معنی آن است که باید هر گونه مانعی را که غلبه بر آن­ها باعث پیش­رفت شما می­شود از میان بردارید. از خود بپرسید:

o        « من باید چه کاری انجام دهم / چه چیزی یاد بگیرم / چه چیزی بدانم تا این هدف را به دست آورم؟ »

o        « به کمک چه کسانی احتیاج دارم؟ »

o        « چه کسی می­تواند مانع پیش­رفت من شود؟ برای رسیدن به اهدافم با چه کسی باید هم­کاری، هم­یاری یا کار کنم؟ »

o        « چه تعهداتی باید داشته باشم تا بتوانم این اهداف را به دست آورم؟ آیا راه به­تری وجود دارد؟ »

برای روشن شدن مراحل محدود کننده که می­توانند مانع دست­یابی شما به یک یا تعداد بیش­تری از اهدافتان شوند جدول استعدادهای لازم برای هدف را پر کنید. اگر مطمئن هستید که مهارت خاصی را به دست خواهید آورد زیر عنوان کفایت علامت بزنید. زمانی که بعضی از موانع پیش­رفت خود را شناسایی می­کنید در زیر عنوان مراحل محدودکننده علامت بزنید.

جدول استعدادهای لازم برای هدف

منابع / مهارت­ها

کافی

مرحله­ی محدود کننده

برنامه­ریزی شغلی

 

 

مهارت­های لازم

 

 

ارتباطات

 

 

کار گروهی

 

 

تصمیم­گیری

 

 

حل مسئله

 

 

مقابله با دگرگونی­ها

 

 

تفویض اختیار

 

 

اکنون باید روی این مراحل یا هدف­های کوچک­تر، که سبب غلبه بر محدودیت­هایی که مانع پیش­رفت شما در دست­یابی به اهدافتان می­شوند، کار کنید.

o        سه تا از اولین اهداف بلند – میان – کوتاه مدت خود را بر روی کارت­های کوچک بنویسید و آن­ها را در محل­هایی قرار دهیدکه بتوانید هر روز به راحتی آن­ها را ببینید. آن­ها را می­توانید روی آینهء دست­شویی منزل، داش­بورد ماشین، تلفن، پایانه کامپیوتری بچسبانید. این کارت­های کوچک را داخل کیف جیبی خود قرار دهید. آن­ها را مرتب بخوانید و تجسم کنید که قبلاً به آن­ها رسیده­اید. این کار حتی در دورانی که نا امید هستید و عقب­نشینی کرده­اید موجب تقویت انگیزه می­شود.

o        مسئولیت هر کاری را که برای دستیابی به این اهداف ضروری است قبول کنید. به خود بگویید: « اگر قرار است این طور شود ... پس من مسئول آن هستم. »

منابع:

Sources:

مدیریت زمان

10-Minutes Time and Stress Management

ترجمه کامران روح شهباز

Dr David Lewis

تهران: ققنوس، 1377

پیش به سوی هدف-قسمت7

« نقطه­ی عشق نمودم به تو هان سهو مکن          ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی »

حافظ

اهدافتان را به صورت نوشته درآورید

با دیدگاهی که از تمرینات بالا به دست آورده­اید آرزوها و برنامه­هایتان را به صورت اهداف تحت سه عنوان زیر بنویسید:

o   اول، اهدافی را که می­خواهید در دراز مدت مثلاً ظرف پنج سال آینده به آن دست یابید.

o   دوم، اهداف میان مدتی که به طور واقع بینانه انتظار دارید ظرف یک سال آینده کسب کنید.

o   سوم، اهداف کوتاه مدت که طی دو ماه آینده به دست خواهید آورد.

 

اهداف « چیستی » بلند مدت

تا سال         من اهداف زیر را به دست خواهم آورد ( تاریخ پنج سال بعد را بنویسید )

1-       

2-       

3-       

4-       

5-       

اهداف « چگونگی » بلند مدت

برای دست­یابی به این اهداف تا سال         من باید:

1-       

2-       

3-       

4-       

5-       

اهداف « چرایی » بلند مدت

من می­خواهم به این اهداف دست یابم زیرا:

1-       

2-       

3-       

4-       

5-       

اهداف « چیستی » میان مدت

تا سال دیگر به اهداف زیر دست خواهم یافت:

1-       

2-       

3-       

4-       

5-       

اهداف « چگونگی » میان مدت

برای دست­یابی به این اهداف در یک سال آینده من باید:

1-       

2-       

3-       

4-       

5-       

اهداف « چرایی » میان مدت

من می­خواهم به این اهداف دست یابم زیرا:

1-       

2-       

3-       

4-       

5-       

اهداف « چیستی » کوتاه مدت

طی دو ماه آینده من باید اهداف زیر را به دست آورم:

1-       

2-       

3-       

4-       

5-       

اهداف « چگونگی » کوتاه مدت

برای دست­یابی به این اهداف تا دو ماه آینده من باید:

1-       

2-       

3-       

4-       

5-       

اهداف « چرایی » کوتاه مدت

من می­خواهم این اهداف را طی دو ماه آینده به دست آورم زیرا:

1-       

2-       

3-       

4-       

5-       

نوشتن اهدافتان به این طریق به شما اجازه می­دهد که:

o   آن­ها را مشخص و واضح نمایید. در نتیجه از داشتن آرزوهای مبهم ممانعت به عمل می­آورد.

o   همه اهداف کوچک­تر خود را شناسایی کنید – گام­های اولیه برای رسیدن به اهداف اصلی مشخص می­گردد.

o   برای دست­یابی به این اهداف ایجاد تعهد می­کند. توجه داشته باشید که اعلام کرده­اید « من ............. به دست خواهم آورد » نه « امیدوارم ............. به دست آورم » یا « دوست دارم ............. به دست آورم ».

o   تعین اولویت­ها را ساده­تر می­سازد.

به این نکته مهم توجه کنید:

o   همیشه اهدافتان را به زمان حال بنویسید. مثل این که قبلاً به آن­ها دست یافته­اید. این کار ذهن ناهوشیار شما را برای رسیدن به آن­ها برنامه­ریزی می­کند، اعتماد به نفس شما را افزایش می­دهد، و شور و اشتیاق را در شما بالا می­برد.

منابع:

Sources:

مدیریت زمان

10-Minutes Time and Stress Management

ترجمه کامران روح شهباز

Dr David Lewis

تهران: ققنوس، 1377

پیش به سوی هدف-قسمت6

« نقطه­ی عشق نمودم به تو هان سهو مکن          ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی »

حافظ

مشخصات هدف

هدف به ما چه می­دهد؟

1-      جهت بَرداری: مثل نرفتن به تجریش

2-      مسیر خطی: از شمال بروید یا جنوب

3-      ابزار: هواپیما، کشتی، اتوبوس، موتور

4-      زمان­بندی: مثل رفتن با ماشین، هواپیما

5-      هزینه

6-      پیش­بینی موانع اجتماعی: ترافیک

7-      انگیزه

8-      قدرت رویارویی با مشکلات: چه پیش­بینی شده باشد چه نشده باشد.

هدف باید چگونه باشد؟

1-      هدف باید متعالی باشد: نه مثل خرید یک موشک و نه مثل خرید یک مداد.

2-      به هدف خود ایمان داشته باشیم.

3-      شرایط هدف باید منطقی و قانون­مند باشد: قاچاق­چی مواد مخدر نباشد و نه این گونه که خورشید را می­خواهیم تصرف کنیم.

4-      دلیل داشته باشیم.

هدف مثل میزی می­ماند که پایه­هایش دلایلش است. اهداف را به قسمت کوتاه مدت و بلندمدت تقسیم می­کنیم: اهداف کوتاه مدت به ما انرژی می­دهد که به اهداف بلند مدت برسیم.

هدف باید هوش­مندانه (SMART) باشد:

1-     مشخص باشد

قبل از این که تصمیم بگیرید برای دست­یابی به این هدف چه کارهایی را باید انجام دهید، از خود بپرسید آیا این همان چیزی است که شخصاً مایلید به آن برسید یا آن را واقعاً برای خوش­آیند و خوش­آمدگویی دیگران مثل پدر یا مادر خود برگزیده­اید؟

ما تنها اهدافی را حقیقتاً با انگیزه و تلاش خستگی ناپذیر دنبال می­کنیم که دست­یابی به آن­ها به ما احساس رضایت شخصی بدهد. آن­هایی که مطابق ارزش­ها، اولویت­ها، و هنجارهای شخصی ما باشند.

اطمینان حاصل کنید که اهدافتان متعادل باشند. از تأکید یک جانبه بر یک جنبهء زندگی پرهیز کنید، مثلاً شغلتان با کنار گذاردن خانواده و روابط با دیگران. از آگهی فوت خیالی به عنوان یک راهنما در مورد اهدافی که بیشترین معنی و اهمیت را در تمام عرصه­های زندگیتان دارد استفاده کنید.

2-     قابل اندازه­گیری باشد

باید راهی برای سنجش پیشرفت خود در جریان رسیدن به اهدافتان وجود داشته باشد. هر چه اندازه گرفتن آن مشکل­تر باشد احتمال دست نیافتن به آن بیشتر است. برای مثال هدف « لاغر بودن » بسیار مبهم و ذهنی است. « لاغری » از نظر یک فرد برای کس دیگر « چاقی » معنی می­دهد. در حالی که هدف کم کردن دو کیلو در هر ماه از وزن نه تنها منطقی است بلکه به راحتی نیز قابل دسترسی است.

3-     قابل دست­رسی باشد

مطمئن شوید که هدف در عرصهء قدرت و مسئولیت شما قرار دارد. آیا تمام منابعی را که لازم است ( مثل مهارت، کامپیوتر، ابزار، و ... ) در اختیار دارید؟ اگر نه تهیه این منابع را جزو اهداف اولویت­دار خود قرار دهید. برای رسیدن به این اهداف چه قدر به دیگران متکی هستید؟ اگر جواب این است که « تا حدود قابل ملاحظه­ای » چگونه می­توانید مطمئن باشید که به قدر کافی حمایت می­شوید؟ اگر در این مورد نیز شک دارید ایجاد این تعهد در دیگران را نیز جزء یکی از اهداف کلیدی زندگی خود قرار دهید.

4-     واقع­بینانه باشد

اهداف شما باید چیزهایی باشد که بتوانید به طور واقع­بینانه­ای آن را به دست آورید. نمی­خواهم بگویم که آن­ها باید از خواسته­های شما کمتر باشد. نه اصلاً چنین نیست، اهدافی که به سادگی به دست آیند انگیزه و پاداش کمی را بر می­انگیزند. مطالعات نشان داده­اند که آن­هایی که در زندگی به مراتب بالایی رسیده­اند برای خود اهداف جاه­طلبانه­ای انتخاب کرده­اند.

اما هر چه باشد تلاش­های شما باید توسط خودتان در زمانی که در اختیار دارید قابل دسترس باشد.

5-     محدودیت زمانی داشته باشد

تعین ضرب­الاجل به اهدافتان فوریت می­بخشد. اما مطمئن باشید که که ضرب­الاجل خود را واقع بینانه انتخاب کنید و سایر کارهای خود را که زمان­بر هستند نیز در نظر بگیرید.

هرگز به خود اجازه ندهید اهدافتان را برای خود مطلق و غیر قابل تغیر کنید، زیرا مسائل به سرعت تغیر می­کنند، اهداف نیز به همین نسبت باید قابل انعطاف باشند. این مسئله به خصوص در مورد اهداف « چیستی » و « چگونگی » بیش­تر صدق می­کند، اهدافی که حد میانی هستند تا شما به اهداف چرایی برسید که خود این اهداف نیز ممکن است در عرض چند ماه به طور قابل ملاحظه­ای تغیر کنند. اگر هم خیلی یک بعدی فکر کنید و به یک هدف بچسبید ممکن است موجب از دست رفتن فرصت­های دیگر شود.

دیگران را باید در اهداف خود شرکت دهیم ( مثلاً مطالعه رشته پزشکی برای درمان بیماری مادر ) تا روزی که خسته شدیم به خاطر آن­ها هم که شده، کار کنیم.

« کوه با اولین سنگ بر پا می­شود               انسان با اولین درد » احمد شاملو

پیش به سوی هدف5

« نقطه­ی عشق نمودم به تو هان سهو مکن          ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی »

حافظ

شناختن اهداف

·         اهداف « چرایی »

به­ترین راه پی بردن به اهداف « چرایی » تهیه یک آگهی فوت برای خود است. این روشی است که می­توانید چیزهایی را که بیش­ترین اهمیت را در زندگی شما دارند بدانید و روی آن­ها تمرکز کنید. با این کار در مورد خودتان آن طور که می­خواهید ایده­آل باشید و پس از مرگ از شما یاد شود بنویسید نه آن چه که فعلاً هستید.

o        میل دارید چگونه از شما یاد شود؟

o        امیدوار هستید که در پایان زندگی به چه اهداف شغلی یا حرفه­ای دست یابید؟

o        می­خواهید چه نوع روابطی با دیگران داشته باشید؟

o        کجا و تحت چه شرایطی میل دارید زندگی کنید؟

o        از نظر فکری و جسمی می­خواهید چگونه باشید؟

o        میل دارید دوستانتان چگونه از شما یاد کنند؟

o        آیا میل دارید به طور کلی اثری از شما در جامعه باقی بماند؟

از قوه­ی تخیل خود کمک بگیرید و بزرگداشتی را برای خود ترسیم کنید تا پایان قابل قبولی برای زندگی پر از تلاش و سخت­کوشی شما باشد.

طرح الگوی زندگی

با پر کردن فرم زیر برای خود یک آگهی فوت خیالی تهیه کنید.

آرزوهایی که تاکنون به آن نرسیده­اید را نیز در آن درج کنید.

              شب قبل در           سالگی فوت کرد.

در                        (جایی که بیش­تر دوست دارید زندگی کنید.)

              به عنوان یک                                (شغلی که دوست دارید داشته باشید.)

مقام                                 را دارا بود (تا میزانی که دوست دارید ترقی کنید.)

فعالیت­های متفرقه او                                         (سرگرمی­ها، فعالیت­های فوق برنامه، علایق)

دست­آوردهای               شامل                                                                  .

               به خاطر                                       همیشه در یادها باقی خواهد ماند.

 

مثال زیر می­تواند پیشنهاد عملی­ای باشدکه نشان دهد چگونه می­باید این کار را انجام دهید:

طرح الگوی زندگی

با پر کردن فرم زیر برای خود یک آگهی فوت خیالی تهیه کنید.

آرزوهایی که تاکنون به آن نرسیده­اید را نیز در آن درج کنید.

    جان   شب قبل در   126  سالگی فوت کرد.

در        پاریس     (جایی که بیش­تر دوست دارید زندگی کنید.)

   جان     به عنوان یک       کارگردان سینما        (شغلی که دوست دارید داشته باشید.)

مقام      مدیر ارشد اسناد            را دارا بود (تا میزانی که دوست دارید ترقی کنید.)

فعالیت­های متفرقه او    دریانوردی، نقاشی، سفر   (سرگرمی­ها، فعالیت­های فوق برنامه، علایق)

دست­آوردهای     جان    شامل     تلاش برای آگاه ساختن مردم در مورد نابود شدن جنگل­ها بود    .

   جان     به خاطر    مهربانی، دوستی بی شائبه      همیشه در یادها باقی خواهد ماند.

 

از خود بپرسید: « من اکنون برای دست­یابی به این اهاف چه می­کنم؟ » اگر جواب « هیچی یا اندک » باشد بخش زیر را بخوانید و سپس تغیراتی را که کمک می­کند تا به آن­ها برسید در نظر بگیرید.

·         اهداف « چیستی » و « چگونگی »

بعضی از مدیران اظهار می­دارند که تعین اهداف شغلی غیر عملی است زیرا شانس و اقبال در سرنوشت بسیار مهم است.

o        شانس این که در مکان و زمان مناسب حضور داشته باشید.

o        شانس این که در شراکت با دیگران یک مشاور خردمند و دل­سوز را در کنار خود داشته باشید.

در حالی که هر دو این­ها به یک اندازه مهم هستند، شانس دقیقاً این گونه تعریف می­شود: « آمادگی در هر لحظه برای استفاده از فرصت­ها » هر دو آن­ها بدین وسیله می­توانند برنامه­ریزی شوند:

o        با مشخص ساختن اهدافتان به طوری که قادر باشید فرصت­های حقیقی را از انحرافات کاذب و وقت بر باد ده متمایز سازید.

o        توسط اولویت بخشیدن به کسب یا عمق بخشیدن به مهارت­ها، دانش­ها، و تجربیاتی که لازمه­ی به چنگ آوردن و بهره­برداری از این گونه فرصت­های حقیقی است. از هر شکست خورده­ای که بپرسید می­گوید: موفقیت فقط به شانس بستگی دارد!

پیش به سوی هدف-قسمت4

« نقطه­ی عشق نمودم به تو هان سهو مکن          ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی »

حافظ

انواع سه گانه هدف: چرایی، چیستی، چگونگی

1-     اهداف « چرایی » اهداف شخصی هستند.

آن­ها به خانواده و روابط خانوادگی، سلامتی جسمی، فکری، اخلاقیات، نیازهای روحی و روابط با دیگران ارتباط دارند.

آن­ها زیربنای زندگی را می­سازند، اهداف « چرایی » دلایلی هستند که می­خواهید تمام اهداف زندگیتان را طبق آن­ها کسب کنید. متأسفانه با تمرکز و سعی در جهت رسیدن به اهداف « چیستی » و « چگونگی » به سادگی اهداف « چرایی » از نظر شما دور می­شوند.

2-     اهداف « چیستی » جاه­طلبی­های شما را نشان می­دهد.

این اهداف، هدف­های شغلی، مالی و ایمنی شما را در بر می­گیرد. آن­ها « چیزهایی » هستند که برای رسیدن به اهداف « چرایی » می­خواهید یا لازم دارید.

3-     اهداف « چگونگی » راه­هایی که می­توانند اهداف « چیستی » را به دست دهند مشخص می­کنند.

اکنون اجازه دهید ببینیم که چگونه این اهداف متفاوت عمل می­کنند:

·         اهداف « چیستی ». من می­خواهم به­ترین فروشنده شرکتم بشوم، تا عضو کلوپ مدیریت شوم و این کار را با بالا بردن سهمیه فروشم تا هشتاد درصد و کسب درآمد بالغ بر دویست هزار دلار در سال انجام می­دهم.

·         اهداف « چگونگی ». من تمام این­ها را با بالا بردن مهارت­های فروش به دست می­آورم. گسترش شبکه تماس با مشتری­ها، یا تماس­های تلفنی بیشتر برای عرضه­ی کالا و با انعقاد قراردادهای بیش­تر.

·         اهداف « چرایی ». من می­خواهم تمام این­ها را به دست آورم تا امنیت مالی خانواده­ام را تأمین کنم. تا از احترام دیگران نسبت به خودم لذت ببرم و خانواده­ام به من افتخار کنند. تا با رسیدن به خواسته­هایم خود را موفق دیده و از خود راضی باشم. تا در منطقه قشنگی از شهر زندگی کنم و برای فرزندانم، به­ترین امکانات را در آغاز زندگی­شان مهیا سازم.

همان­طور که ملاحظه می­کنید اهداف « چرایی » موتور محرک در پشت تمام اهداف قرار دارند که به این لحاظ مهم­ترین و شخصی­ترین اهداف ما هستند.

کسانی که بیش از حد بر روی اهداف « چگونگی » و « چیستی » تأکید دارند بدون این که قبلاً اهداف « چرایی » خود را تبیین کرده باشند خود را در خطر سرخوردگی و یأس در آخر روز کاری می­اندازند هر چه قدر هم که دیگران آن­ها را موفق تصور کنند.

منابع:

Sources:

مدیریت زمان

10-Minutes Time and Stress Management

ترجمه کامران روح شهباز

Dr David Lewis

تهران: ققنوس، 1377

پیش به سوی هدف-قسمت3

« نقطه­ی عشق نمودم به تو هان سهو مکن          ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی »

حافظ

تعین اهداف

خانه­ای را می­بینید که در آتش می­سوزد. دود از پنجره­ها بیرون می­زند و کسی بی­هوش در مقابل در ورودی به زمین افتاده است. در چنین شرایط اضطراری اهداف شما روشن است:

1-      نجات قربانی با کشاندن او به محل امن.

2-      تماس با اداره آتش­نشانی برای خاموش ساختن آتش.

اهداف روشنی نظیر این هیچ راهی را برای اتلاف وقت باقی نمی­گذارند. اما متأسفانه مواردی وجود دارد که اوضاع به این روشنی نیست. اکثراً اهداف ما مبهم و به سختی قابل تعریف و اندازه­گیری به نظر می­رسند.

·         من دوست دارم در کارم با نشاط­تر باشم.

·         من جداً باید اندامم را متناسب­تر کنم.

·         من آرزو دارم روابط به­تری با دیگران داشته باشم.

·         من دلم می­خواهد راحت­تر با دیگران دوست شوم.

·         من می­خواهم سریع­تر ترقی کنم.

·         صحبت کردن به یک زبان خارجی باعث لذت من می­شود.

اگر جه این خواسته­ها به نظر باارزش می­رسند، اما اهداف حقیقی نیستند. صرفاً آرزوهایی هستند که به درستی تعریف نشده­اند.

منابع:

Sources:

مدیریت زمان

10-Minutes Time and Stress Management

ترجمه کامران روح شهباز

Dr David Lewis

تهران: ققنوس، 1377

پیش به سوی هدف-قسمت2







« سال به سال به ابزار به­تری مجهز می­شویم تا چیزهایی را به دست آوریم که برای آن­ها تلاش می­کنیم؛ اما ما برای چه تلاش می­کنیم؟ »


  دکتر لارنس پیتر، اصول پیتر


اهمیت حیاتی هدف­گذاری روشن برای خود


در زیر شش دلیل از متداول­ترین دلایلی مطرح شده است که افراد در مورد کوتاهی خود در تنطیم اهداف مشخص و نوشته شده آورده­اند:


1-     « کی به هدف نیاز دارد؟ من تا به حال با این که هدف نداشته­ام بد کار نکرده­ام. »


این دلیل مثل آن است که هر کجا زندگی شما پایان یافت از نظرتان مقبول است. درست مثل این است که یک خلبان هواپیمای مسافربری از طریق بلندگو به مسافرانش اعلام کند که برایشان خبرهای خوب و بد دارد. « خبر بد این است که تمام ابزارهای هوانوردی هواپیما توسط رعد و برق از کار افتاده است. ما در طوفان و در بین کوه­ها گم شده­ایم و اصلاً نمی­دانیم به کجا می­رویم. خبر خوب این است که با سرعت ششصد مایل در ساعت به پیش می­رویم!»


2-     « من هدف­هایم را در مغزم نگه می­دارم. هرگز لزومی به نوشتن آن­ها نمی­بینم. »


اهدافی که نوشته نشده­اند دقیقاً همان تصورات و خیالات معنی می­دهند. آرزوهای شما برای آن که قابل فهم شوند باید به اعمالی تعریف شده و معین تبدیل شوند. تا زمانی که آن­ها فقط در مغز شما باقی بمانند جزو آن ده درصدی خواهید بود که به رؤیاپردازهای بی­عمل می­مانند.


3-     « تعین هدف خطر شکست را افزایش می­دهد. »


کاملاً حقیقت دارد. اما آیا در این بین چیزهای با ارزش­تری به دست نخواهید آورد؟ یک ناشر فقط زمانی مطمئن است شکست نخواهد خورد که کلاً دست از انتشار کتاب بردارد. لذا برای خارج شدن از حیطهء امن خود آماده باشید. انسان­های کام­یاب می­دانند که در زندگی به کجا می­روند. بازندگان فقط به جایی می­روند که آن­ها را می­فرستند -  یا در جا می­زنند. آرامش فقط پس از مرگ به وجود می­آید.


4-     « دستیابی به اهداف به معنی بالا رفتن توقعات دیگران از من خواهد بود. »


درست است و اولین کسی که که در این زمینه بیشتر از شما انتظار خواهد داشت خود شما هستید. موفقیت همانند شکست اعتیادآور است. تعین و کسب هدف­های معین کاری برای بهبود و حفظ اعتماد به نفس و عزت نفس بسیار ضروری است.


5-     « داشتن اهداف روشن اختیار را از زندگی می­رباید. »


واقعیت این است که بدون هدف، مردم خطر افتادن به دام « گرفتار شدن » را می­پذیرند و « مشغول بودن » را با « انجام دادن کاری » اشتباه می­گیرند.


زمانی که اهدافتان برگزیده شد، این پند سقراط را به یاد آورید، که مسافری از او پرسید چگونه به کوه المپیاد برسم و او جواب داد « فقط مطمئن باش هر قدمی که برمی­داری به طرف همان جهت باشد. »


6-     « چگونه می­توانم فهرست اهدافم را بنویسم؟ من از زندگی خیلی چیزها انتظار دارم. »


البته باید تا حدودی جاه طلب باشید. سعی کنید هر چه می­توانید در زندگی تلاش کنید تا هر چه بیشتر به اهداف شخصی و معنی­دار خود برسید. افرادی که برای خود طیفی از اهداف شخصی، خانوادگی و اجتماعی بر می­گزینند، نسبت به کسانی که روی یک جنبه از زندگی مثلاً در زمینهء شغلی تمرکز می­کنند، از روحیهء متعادل­تری بهره­مندند.


به این نکته نیز باید اشاره کرد که لزوماً وقت کافی در زندگی برای دستیابی به هر یک از اهداف امکان­پذیر یا حتی آرزوهای دور از دسترس وجود ندارد. اگر سعی کنید که به هر چیز برسید، باید گفت حتی نسبت به آن کس که فقط یک هدف را انتخاب می­کند کمتر به خواسته­ها و اهداف خود خواهید رسید، پس چه به­تر است با تلاش در جهت اهداف کمتر اما روشن و تعریف شده راضی باشید.


بعضی از مردم در ساختن فرصت­ها بی­تفاوتند. مانند کودکانی که به یک کارخانه شکلات­سازی برده شده­اند. برای آن­ها انتخاب یک نوع شکلات بسیار دشوار می­شود.


بالاخره هرگز به رضایت هم نمی­رسند بلکه احتمالاً این به درماندگی، ناامیدی و احساس شکست می­انجامد. ویلیامز جیمز رمان­نویس مشهور گفته است: هیچ کس بدبخت­تر از آن نیست که به هیچ چیز مگر دودلی عادت کرده باشد.


از آن جا که عمر بسیار محدود است، راه دیگری ندارید مگر آن چیزهایی را انتخاب کنید که برایتان بیشترین اهمیت را دارند و روی آن­ها تمرکز کنید، به جای آن که به دیگران اجازه دهید شما را به طرف خواسته­هایشان برانند، فرصت­ها را خود بسازید.
















منبع:


Source:


مدیریت زمان


10-Minutes Time and Stress Management


ترجمه کامران روح شهباز


Dr David Lewis


تهران: ققنوس، 1377

پیش به سوی هدف-قسمت1








« سال به سال به ابزار به­تری مجهز می­شویم تا چیزهایی را به دست آوریم که برای آن­ها تلاش می­کنیم؛ اما ما برای چه تلاش می­کنیم؟ »


  دکتر لارنس پیتر، اصول پیتر


جریان­های بی­هدف


دو هزار سال پیش فیلسوف رومی لوسیوس سنکا (Lucius Annaeus Seneca) گفته است: « برای کشتی­ای که مقصدش نامعلوم باشد هیچ باد موافقی نمی­وزد. »


تحقیقات نشان داده که احتمالاً بیش از 97 درصد از مردم هدف­گذاری نمی­کنند:


·         30 درصد از مردم بی­تفاوتند، آن­ها هیچ هدفی در زندگی ندارند، فقط زمانی دست به کاری می­زنند که کس دیگری به آن­ها بگوید که چه کاری را، کجا و چگونه انجام دهند.


·         حدود 50 درصد واکنشی عمل می­کنند. آن­ها به جای آن که سعی کنند بانی تغیرات یا اداره کنندهء سرنوشت خویش باشند، فقط به اتفاقات واکنش نشان می­دهند. آن­ها سراسر زندگی خود کار می­کنند تا دیگران به اهدافشان برسند.


·         بیش از 10 درصد افراد در رؤیا زندگی می­کنند. مغز آن­ها پر از نقشه­های خیال­بافانه برای کسب شهرت و دولت است. متأسفانه اهداف آن­ها چنان نامشخص و غیر واقعی است که نمی­توانند قدم­های لازم عملی را برای واقعیت بخشیدن به آن­ها بردارند.


·         فقط 10 درصد از افراد جامعه عامل هستند. به جای این که منتظر شوند تا دیگران به آن­ها بگویند که چه بکنند، یا در مقابل اتفاقاتی که به آن­ها تحمیل می­شود واکنشی عمل کنند یا زندگی را با خیال­بافی هدر دهند، روی پای خود می­ایستند و فرصت­ها را برای خود می­سازند. به جای آن که در زندگی به بازی گرفته شوند برای خود نقشی در این بازی می­سازند. آن­ها بانی تغیرات و اداره کننده فعال زندگی خود هستند. آن­ها به تغیرات نه به عنوان تهدید بلکه یک فرصت نگاه می­کنند، هر جند که هنوز در میان همین گروه نیز هدف­گذاری به صورت گاه­گاهی و تصادفی انجام می­گیرد.








 

 














منبع:


Source:


مدیریت زمان


10-Minutes Time and Stress Management


ترجمه کامران روح شهباز


Dr David Lewis


تهران: ققنوس، 1377

اهداف و موعدهای مقرر

بناكردن يك تجارت احتياج به تمركز و تلاش دارد. براي بدست آوردن آنچه مي‌خواهيد بايد قيمتش را بپردازيد. بهايي كه براي ايجاد تجارتي سودآور مي‌پردازيد اين است كه هدف خود را تعيين نموده بعد تمركز و كار كنيد تا آنها را بدست آوريد. وقتي اهدافتان را مي‌سازيد اين زيركي است كه براي آنها نيز موعدي قرار دهيد. موعد مقرر تاريخي است كه شما در آن زمان به اهدافتان مي‌رسيد. موعد مقرر به شما كمك مي‌كند تا در زمان معين كارهايتان را انجام دهيد و به اهدافتان برسيد. كليد موفقيت تمركز كردن در كار است. كليد رسيدن به موفقيت اين است كه مصرانه فعاليت سازمان يافته داشته باشيد. فعاليت خود را آغاز كنيد. شما نمي‌توانيد تكه چوبي را با فكر اره كنيد بايد اره را دستتان بگيريد و آن‌را ببريد.

بيشتر مردم كارهايي را انجام مي‌دهند كه مربوط به برنامه‌ها و فعاليت‌هاي سازمان يافته ديگران است. بعبارت ديگر آنها كار مي‌كنند تا روياهاي ديگران را به واقعيت نزديك كنند. اگر همه باهم بعنوان يك تيم كار كنند اشكالي ندارد، اما در غير اينصورت شما تنها كارمندي تحت نظارت كارفرما خواهيد بود.

با هدف جلوتر از زمان حرکت کنید

 

آيا تا به حال احساس نكرده‌ايد مانند خرگوش سفيد در داستان آليس در سرزمين عجايب هستيد؟ ... هميشه در عجله‌ايد اما هرگز به آنچه كه مي‌خواهيد نمي‌رسيد. آيا شما هم ساعات طولاني كار مي‌كنيد ولي هميشه اين حس را داريد كه اهدافتان در حال گريز هستند؟

وقتي حمايت از دایرکتمان كاهش مي‌يابد فشار كار هجوم مي‌آورد و آنها مجبور مي‌شوند سخت‌تر، طولاني‌تر و سريع‌تر كار كنند. نگرش زمان و رويه واگذاري بخشي از وظايف كاري(تکثیر موثر) به همكاران، ديگر يك موضوع تجملي نيست. اين مهارت‌هاي اساسي ابقاء شده‌اند. افزايش معلومات و تجربيات و استفاده از دانسته هایمان باعث افزايش كارآيي و پيشرفت سريع و مستمر گلدبیزمي‌شود.

تعيين اهداف

وقتي اهداف را مشخص مي‌كنيد ويژگي‌هاي زير را در نظر داشته باشيد:

  • اهداف بايد مشخص، قابل اندازه گيري، دستيابي و زمان‌بندي باشند.
  • اهدافي را مد نظر قرار دهيد كه شما را در حد اعلاي انگيزه‌دهي قرار مي‌دهد و امكان بروز قابليت‌هايتان را فراهم مي‌سازد.

ضروري است كه از ابتدا با حس دستيابي به موفقيت شروع به فعاليت كنيد و اين امر تنها با تعيين اهداف در حيطه منابع، بودجه، چارچوب زماني و نگرش مثبت امكان پذير است. هنگامي كه اهداف كاري را مشخص كرديد آنها را در مقوله‌هاي ذيل سازماندهي كنيد:

  • اهداف بلند مدت (شش ماه تا يك سال)
  • اهداف ميان مدت (يك تا شش ماه)
  • اهداف كوتاه مدت (روزانه، هفتگي، ماهانه)

سه هدف اصلي را در هر مقوله به ترتيب اهميت بنويسيد. برگه اهداف را در دسترس بگذاريد و در آغاز و پايان هر روز كاري به آن مراجعه كنيد. آيا وظايفي كه به آنها معطوف شده‌ايد در راستاي اهداف توضيح داده شده است؟ آيا كمك مي‌كنند كه به اولويت‌هايتان برسيد و آنها را كامل كنيد؟ هميشه كارهاي  اضافي و غيرقابل پيش بيني كه به طور خودكار سر مي‌رسند وجود دارند. اما قسمت عمده روز كاري (در حدود ۸۰ درصد) بايد به فعاليت‌هايي كه مربوط به اهداف است، اختصاص پيدا كند.

اگر مي‌بينيد بخش عمده‌اي از وقتتان صرف كارهايي مي‌شود كه در رسيدن به اولويت‌ها كمك نمي‌كند يك ارزيابي مجدد و جدي ضروري است. به عقب برگرديد و عواملي را كه باعث اتلاف وقت مي‌شود شناسايي كنيد. راه‌هايي را جستجو نماييد كه اين مزاحمت‌ها را از بين مي‌برد و تلاش نماييد تا كارها را به صورت مناسب بين نيروهاي كاري تقسيم كنيد.

سرمایه هایمان زمان و انرژی است نه چیز دیگر.......