پانزدهمین دوره مسابقات آسیایی در دوحه قطر آغاز شد.

راستی با خودت فکر کردی که دوره شانزدهم کجا خواهی بود؟!

مرگ و زندگی

مرگ وزندگی یک معنای متعارف را تداعی می کند ولی معنای واقعی انها چیز دیگری است مرگ یعنی اینکه چیزی اثر نداشته باشد مثلا یک ساعت ممکن است کار کند ولی وقت واقعی را نشان ندهد این مرده است یا اینکه مثلا فردی از نظر جشمانی مرده است اما به دلیل اثر گذاری می گویند که زنده است اگر وارد مدرسه ای شدیم ودیدیم تاریخ تراکت روی دیوار گذشته است صبحگاه همیشه به یک صورت برگزار می شود معلم ها به شیوه قدیمی کار می کنند و.......... می گوییم این مدرسه مرده است ولواین که دری دارد ودیواری دارد بنابراین اوج مدیریت ان است که کلیه عناصر یک محیط زنده باشند یعنی هر وسیله ای ان اثری را که برای ان ساخته شده است را بدهد که به ان مدرسه زنده جامعه زنده خانواده زنده و.......می گوییم

من درخت را دوست دارم

من درخت را دوست دارم به دلیل اینکه او را مظهر عدالت دیدم.درخت به من یاد داد که رنگ عدالت سبز است. درخت در همه جا می روید . در خانه ی فقیر٬ در خانه ی پولدار٬ در بالای شهر٬ در پایین شهر٬ در خانه ی مقام بالا ٬ در خانه ی مقام پایین٬ در خانه ی نیکوکار٬  در خانه ی بدکردارو درخت عادل است. حتی سوسک خانه ی پولدار ممکن است چاق تر از سوسک خانه ی فقیر باشد٬ گربه ی پولدار مرفه تر از خانه ی فقیر باشد ٬ سنگ خانه ی پولدار مسلما مرغوبتر از سنگ خانه ی فقیر است. اما درخت خانه ی فقیر همان آبی را می خورد که درخت خانه ی پولدار می خورد. درخت خانه ی فقیرهمان کودی را می خورد درخت خانه ی پولدار می خورد. درخت با اجزای خود نیز به عدالت رفتار می کند زیرا وقتی آب را می گیرد به همه ی اجزا یخود به طور مساوی می رساند و یا شاخه ی بلندتر  رابه اندازه ی نیازش آب می دهد. وقتی گل می دهد بین خانه ی پولدار و فقیر فرق نمی گذارد من از درخت فهمیدم که رنگ عدالت سبز است و سبز آرامش می دهد زیرا که در سایه ی عدالت آرامش به وجود می آید

موج سوم-قسمت9 الف

شکاف نامرئی

معنی بازار

اقتصاددانان غربی بازار را به صورت واقعیتی کاملاً سرمایه­داری و مترادف با « اقتصاد سودطلب » می­بینند. اما به لحاظ تاریخی مبادله – و در نتیجه بازار – قبل از سود و مستقل از آن به وجود آمد، زیرا بازار به معنی واقعی کلمه چیزی بیش از یک شبکه مبادلاتی یا صفحه تقسیم نیست که از طریق آن کالا و خدمات به مقصدهای مورد نظر ارسال می­شود.

به طور کلی هر کجا تولیدکننده و مصرف­کننده از هم جدا شدند، مکانیزمی لازم آمد که بین آن دو رابطه برقرار نماید. این مکانیزم به هر شکل که باشد بازار نامیده می­شود.

بازار که تحت سلطه اهداف اجتماعی یا مذهبی – فرهنگی جوامع اولیه بود بعدها خود اهداف جوامع صنعتی را معین کرد. ارزش­های تجاری مرکزیت یافت و رشد اقتصادی – که به وسیله حجم بازار سنجیده می­شد – هدف اولیه­ی همه دولت­ها گردید.

بازار نهادی توسعه­طلب و « خود تقویت کننده » بود و این توسعه و گسترش باعث ارتقای سطح زندگی شد.

·         در سیاست دولت­های « موج دوم » در تعارض ناشی از جدایی تولید از مصرف گرفتار شدند:

o        تولیدکنندگان (مدیران و کارگران هر دو) برای افزایش حقوق و سود و مزایا خواستار افزایش قیمت بودند.

o        مصرف­کنندگان (از جمله خود همان کارگران) خواستار کاهش قیمت­ها بودند.

·         در فرهنگ این شکاف تمدنی به وجود آورد که بیش از هر تمدن دیگر در تاریخ پول­پرست، آزمند، و تاجرمسلک و حساب­گر بوده است. روابط شخصی، پیوندهای خانوادگی، عشق، و دوستی همه در سایه منافع شخصی و تجاری رنگ باخته یا به تباهی کشیده شدند.

اگر چه مارکس به درستی این روند نا انسانی شدن پیوندهای بشری را شناسایی کرد اما در انتساب آن به سرمایه­داری اشتباه کرد زیرا در آن زمان تنها شکل جامعه صنعتی، شکل سرمایه­داری آن بود. امروز می­دانیم که حرص به پول، کالا، و اشیاء بازتاب سرمایه­داری یا سوسیالیسم نیست، بلکه بازتاب نظام صنعتی است. بازتاب نقش مرکزی بازار در تمامی جوامعی است که در آن­ها تولید از مصرف جدا شده است. نه تنها محصولات، بلکه کار، عقاید، هنر، و روح نیز خرید و فروش و معامله می­شود: کارمندی که رشوه می­گیرد، مأمور خریدی که پنهانی کمیسیون می­گیرد، هنرمندی که برای پول می­نویسد یا نقاشی می­کند.

صرفاً وجود بازار افرادی را که کنترل بازار را در دست دارند در موقعیت خاص قدرت قرار می­دهد. این جدایی تولید حتی در عمق روان ما و برداشت ما از شخصیت انسانی اثر گذاشته است. تصور می­شود که انگیزه­ی رفتار سود است و رابطه انسانی نوعی معامله. حتی زن و شوهرهای امروزی زندگی زناشویی را نوعی قرارداد می­دانند.

این شکاف انسان­ها را دو شخصیتی کرده است:

1- به عنوان تولیدکننده:آموخته که از خوشی و لذت چشم بپوشد، منضبط و منظم، مقید و مطیع و دارای روح همکاری باشد.

2- به عنوان مصرف­کننده: یاد گرفته که به دنبال خوشی­های آنی باشد، نظم و انضباط را رها کند و به دنبال لذات شخصی باشد.

  

اینگونه زندگی کنیم:

 

شاد اما دلسوز


ساده اما زیبا


مصمم اما بی نگرانی


متواضع اما سربلند


مهربان اما جدی


سبز اما بی ریا

فرستنده:نازنین

نازنین عزیز از طرف خودم و بالا سری مهربان اما جدیت منتظر روزهای پویاتر آفیست و ترکوندن رضا ،الناز ضرب در دو،ساناز،ماری،آشوب،آیلین،فری و.....همه برو بچ هستیم!...شما عالی هستید!!

تصوير ذهني سازماني (قسمت ششم)

 
 عوامل شكل دهنده OSI نيروي انساني(بخش اول)
 
عوامل موثر مختلف قابل بحثي در ايجاد OSI نيروي انساني و در نتيجه خود انگاره سازمان ها وجود دارد كه متغيير ها و عوامل تاثير گذار اصلي و عمده آن را ميتوان به چهار بخش فردي ، سازماني، شغلي و محيط كاري طبقه بندي نمود .
 
  الف ) عوامل فردي
 
1)  علايق ، انگيزه ها، شخصيت ، ويژگيها و در يك كلام ، تصوير ذهني شخصي نيروي انساني سازمان ، نقش بسيار تعيين كننده در خود انگاره سازماني آنها دارد به طوري كه افراد داراي تصوير ذهني منفي ، همواره به دنبال بهانه اي مي گردند تا به گله و شكايت بپردازند و از هر چيزي كه مربوط به شغل خودشان است ، ناراحت و شاكي هستند .بيمار ي افسردگي ، علاوه بر منفي نمودن تصوير ذهني شخصي باعث شكل دهي منفي به تصوير ذهني سازماني افراد نيز خواهد شد .
 
تصوير ذهني شخصي افراد معمولا تحت تاثير ارزش ها ، نگرش ها ، تمايلات ، هوش ، تجارب شكست و موفقيت ، وراثت ، خانواده و غيره شكل مي گيرد .
 
2)  ميزان برطرف شدن نيازهاي جسمي عاطفي ، اجتماعي و اقتصادي افراد در سازمان ، به طور يكه قرار گرفتن در سطوح بالاتر هرم نيازهاي مازلو ، معمولا OSI افراد را مثبت تر خواهد كرد .
 
ميزان حقوق ، دستمزد ، تشويق و ترفيع سازماني افراد نقش مهمي در شكل دهي به خود انگاره سازماني افراد دارد . مطالعات لاك نشان دهنده اين نكته است كه حقوق و دستمزد ، به خصوص در حالت پرداخت منصفانه و عادلانه ، يك عامل تعيين كننده رضايت شغلي است . سيستم پاداش سازمان و اينكه تا چه حدي ، پرداخت ها بر اساس معيار عملكرد كاركنان صورت مي گيرد در شكل دهي به تصوير ذهني سازماني افراد موثر است .
 
ترفيع سازماني و ارتقاي ميزان ارزش سازماني افراد نيز در قالب افزايش حقوق ، ارتقاي مقام و مسئوليت سازماني ، اعطا آزادي بيشتر در تصميم گيري و غيره ، منجر به افزايش روحيه و شكل دهي تصوير ذهني سازماني مثبت در آنها مي گردد .  
3)  ميزان رضايت شغلي تاثير شديدي بر شكل گيري OSI افراد دارد . كار ملال آور باعث كاهش ميزان رضايت شغلي افراد و شكل دهي منفي به خود انگاره سازماني آنها مي شود و مشاغلي كه در آنها ، فرد نمي تواند از مهارت ها و توانائي هايش استفاده كند و يا جنبه تكراري دارند و هر روز آن مشابه قبل است ، باعث خستگي و بيزاري افراد از شغل و ايجاد تصوير ذهني سازماني منفي در آنها خواهد شد .
 
4)  نظام فرهنگ كار افراد كه بيان كننده ديدگاه آنها نسبت به كار و ميزان ارزشمند بودن آن براي افراد است يكي از عوامل مهم اثر گذار برشكل گيري OSI  آنها ميباشد .
 
5)  عوامل ديگري مثل سن ، ميزان ارشديت و سابقه ، تحصيلات نيز تاثير قابل ملاحظه اي بر نوع تصوير ذهني سازماني افراد دارد . به نظر مي رسد خود انگاره سازماني افراد با سن بالاتر و سابقه بيشتر ، نسبت به گروه مشابه با سن پايين تر و سابقه كاري كمتر، مثبت تر است .
                                   
     ب) عوامل سازماني
 
1)  اهداف ، آمال ارزشمند و نوع خط مشي هاي سازماني در شكل دهي به تصوير سازماني نيروي انساني ، تاثير مي گذارد به طوري كه اتخاذ يك خط  مشي غير منعطف و ديوان سالارانه در سازمان ، باعث برانگيخته شدن احساسات منفي شغلي در افراد خواهد شد در حالي كه حفظ خط مشي حمايتي و دوستانه باعث ايجاد و دوام تصوير ذهني سازماني مثبت در افراد خواهد شد .
 
    OSI براساس راهبردها و اهداف سازماني ، پيشرفت ها ي مستمر ، آموزش سازماني           مستمر ، نوع فرهنگ سازماني ، همكاري مفيد ميان كاركنان و اشخاص خارج از سازمان و ميزان هماهنگي ميان مرزهاي سنتي (داخلي و خارجي ) تشكيل مي گردد .
 
2)  نظام سازماني كار و مسائلي همچون وفاق سازماني ، مشاركت سازماني ، عدالت سازماني ، شبكه روابط كاري بين افراد ، نحوه مديريت منابع انساني ، مديريت صحيح زمان و نوع سياست ها و اقدامات اعمال شده سازمان ، از جمله عوامل اثر گذار برOSI سازمان هاست . به عنوان مثال پندار واهي كمبود وقت و تنگي زمان كه به دليل عدم مديريت بر زمان در سازمان ها بوجود مي آيد يكي از عوامل اثر گذار منفي بر تصوير ذهني سازمان هاست .
 
مبهم بودن مسائل در هر سازمان همچون اهداف ، تغييرات آينده و شرح مشاغل ، يكي از عوامل تشكيل خود انگاره سازماني منفي در افراد است . مشاركت و پاسخگوئي از ابزارهاي مهم شكل دهي تصوير ذهني مثبت سازمان هاست .
 
كيفيت ارتباطات متقابل بين نيروي انساني يك سازمان با يكديگر و ساير افراد مرتبط با سازمان و همچنين ميزان برقراري ارتباط مديران با زير دستان و حمايت از آنها و الگوهاي ارتباطات موجود در سطوح مختلف ، نقش مهمي در OSI  دارد .
 
3)  وضعيت اجتماعي سازمان مثل طبقه و منزلت اجتماعي ، موقعيت و اهميت اجتماعي ، نقشي كه سازمان در اجتماع دارد و همچنين ميزان هويتي كه نيروي انساني از سازمان كسب ميكند تاثير عميقي بر خود انگاره سازماني آنها خواهد داشت .
 
ورشكستگي اقتصادي سازمان و يا ميزان موفقيت هاي كسب شده سازمان در عرصه هاي مختلف رقابتي ، دارا بودن مهارت و فن آور يهاي تخصصي و فني قابل ملاحظه سازمان ، ميزان ارتباط آن سازمان با ساير سازمان هاي موفق و پيشرونده و خلاق ، محيط فرهنگي حاكم بر سازمان ، ميزان آزادي عمل افراد در محيط كار، توانمندي ها و استعداد ها ي موجود سازمان و محيط رقابت سازماني ، مهارت ها و شايستگي هاي موجود در بين نيروي انساني سازمان از جمله عوامل سازماني شكل دهنده خود پنداره نيروي انساني سازمان هاست .
 
 
 
منبع : كتاب تصوير ذهني سازماني نوشته دكتر محمود جهانگيري
فرستنده : Ashob   

        

             کفشهایت را بپوش ...کمربندت را سفت ببند...چشمهایت را باز کن !
                                           
قله منتظر ماست!

                      یادت باشد که : تقدیر جز بهانه ای برای بی همتان نیست

مانع حرکت خود عامل حرکت است

اشتباهات ما به نظر موانعي بر سر راهمان هستند اما بدون آنها ما زياد نمي توانستيم پيش برويم . اشتباه كردن يكي از اصلي ترين ابزار آموزش در اين جهان است. اما اين سيستم آموزشي چگونه كار مي كند؟

اشتباهات ما را به جاده ي اصلي هدايت مي كنند . اديسون بيش از هزار بار آزمايش كرد تا موفق به ساختن لامپ برق شد . وقتي به او گفتند شما هزار بار اشتباه كردي و شكست خوردی جواب داد : نه من هزار راه نساختن لامپ برق را ياد گرفتم ... در واقع همين اشتباهات او را به مسير اصلي هدايت كردند و در نهايت او به نور رسيد . به حقيقت (كه در اينجا همان لامپ برق است )

ما نيز هزاران راه نرسيدن به حقيقت را كشف خواهيم كرد تا در نهابت به حقيقت برسيم . كدام اختراع يا كشف بزرگ را مي شناسيد كه مستقيم و با همان سعي اول به دست آمده باشد ؟ بدون هيچ اشتباهي ؟ كدام مدير موفق را مي شناسيد كه شكست را تجربه نكرده باشد ؟ كدام ورزشكار يا هنرمند بدون تجربه ي شكست به اوج رسيده ؟ به ندرت ميتوان به كمال چيزي رسيد بدون اينكه مرحله ي آزمون و خطا را پشت سر گذاشته باشيم .

حال فلسفه ي اشتباه چيست ؟ چرا در مدرسه ي آموزش روح (زمين ) چيزي به نام اشتباه بر سر راهش گذاشته اند ؟ چرا بي راهه ها بيش از راه اصلي هستند ؟ چرا شمار نا حقيقت بي نهايت است اما حقيقت فقط يكيست ؟

به نظر من ما در مسير خود به سمت درك حقيقت اول بايد بفهميم چه چيزي حقيقت ندارد و بعد از كشف نا حقيقت به كشف حقيقت خواهيم رسيد . يعني ابتدا توهم را شناسايي مي كنيم (راه هاي نرسيدن به حقيقت يه همان كه اديسون گفت : راه هاي نساختن لامپ برق )

در نظر بگيريد يك مجسمه ساز چگونه از درون يك سنگ بي شكل پيكره ي زيبايي از انسان را تجسم مي بخشد ... او فقط زوائد را بر مي دارد و انچه باقي مي ماند يك مجسمه ي زيباست .

حقيقت در دل زوائد بسيار پيچانده شده و براي كسب و كشف آن بايد زوائد را برداشت ... بايد غبار را از شيشه ي فانوس دل پاك كرد تا نور آن آشكار شود . الماس را از دل خاك بيرون مي آورند و آنرا سيقل مي دهند تا درخشش خود را به دست آورد و نور را از خود به زيبايي عبور دهد .

حقيقت (روح) همان الماس است كه در دل خاك (جسم ) جاي داده شده و خدا كه صاحب كل جواهر و گنجينه ي عالم است آنرا از دل خاك بيرون مي آورد و سيقل مي دهد و اين سيقل گاه بري روح درد ناك است (مشكلات زندگي ) اما نهايتا او موجودي ارزشمند و درخشان خواهد بود كه مي تواند نور خدا را از خود عبور دهد و او به تجلي خدا بدل مي شود .

فرق روح با الماس اين است كه او در تمام اين مراحل بايد با خدا همكاري كند و سختي راه را تحمل كند .

فرايند تراش الماس روح همان مسيريست كه روح براي رسيدن به حقيقت طي مي كند و سختي هاي اين مسير روح را جلا مي دهند ... اگر هيچ مشكلي بر سر راه روح نبود و او بدون هيچ زحمتي به مقصد حقيقت مي رسيد هرگز قادر به درك حقيقت نمي بود چرا كه يك الماس تراش نخورده نمي تواند نور را به درستي از خود عبور دهد و كدر و مات است .

پس او را در پيله اي از جنس ذهن (نفس ) مي گذارند و او با تلاش بايد راه خود را به سوي نور باز كند و اين تلاش او را قوي و زيبا مي سازد . داستان پروانه و پيله را كه به ياد داريد ؟ پروانه اي كه بدون زحمت از پيله بيرون آورده شود هرگز قادر به پرواز نخواهد بود و خواهد مرد .

اما جايگاه اشتباهات كجاست ؟ اشتباهي وجود ندارد ... اشتباهات زواتدي هستند كه روي حقيقت را پوشانده اند و ما مانند همان مجسمه ساز كم كم آنها را بر طرف مي كنيم و انچه بر جا مي ماند حقيقت است .

شما براي ساختي يك تپه مجبوريد يك جاي ديگر را بكنيد و گود كنيد و خاك آنرا در جاي ديگر به صورت يك تپه در آوريد .... در واقع شما داريد با اشتباهات خود (ساختن چاله و گودال ) در جايي ديگر تپه اي رو به بالا مي سازيد

شايد شخصي ديگر(ذهن ) از شما بپرسد كه چرا براي ساختن تپه داري زمين را گود مي كني ؟ اما شما (روح ) مي دانيد كه خاك حاصل از اين گودال (تجربيات ) براي ساختن تپه (صعود به سوي حقيقت ) به كار مي آيد ...

روزي شما بر فراز تپه اي كه خود ساخته ايد خانه اي در نور و روشنايي خواهيد ساخت . پس مراقب باشيم فقط زمين را گود نكيم و از اشتباهات خود درس بگيريم هر درس ذره اي تپه ما را بالا تر خواهد برد .

موج سوم-قسمت9

شکاف نامرئی

انقلاب صنعتی از یک طرف یک نظام اجتماعی یک­پارچه ایجاد کرد اما از طرف دیگر وحدت جامعه را از هم درید و شیوه­ای از زندگی مملو از تنش­های اجتماعی و ناراحتی­های روانی ایجاد کرد. تنها با درک ماهیت این شکاف نامرئی که زندگی ما را در سراسر دوران « موج دوم » شکل داده است می­توان از تأثیر کامل موج سوم به طور مثبت بهره­مند شد.

نظام یک­پارچه انقلاب صنعتی

1- سپهر فنی: تکنولوژی­های خاص خود

1-1- باطری­های حیات

1-2- رحم تکنولوژیک

1-3- معبد عنابی

2- سپهر اجتماعی: نهادهای خاص خود

2-1- خانواده­ای با کارایی بیش­تر

2-2- برنامه درسی نهانی

2-3- موجودات فناناپذیر

3- سپهر اطلاعاتی: مجاری ارتباطی

3-1- بوران کاغذ

3-2- پست و تلگراف و تلفن

3-3- رسانه­های همگانی: رادیو، تلویزیون، روزنامه­ها، و سینما

 

 

دو جنبه­ی مهم زندگی بشری که موج دوم آن­ها را از یکدیگر جدا ساخت، تولید و مصرف است. این عمل شکاف نامرئی و عظیم در درون اقتصاد، روان، و حتی هویت­های جنسی­مان ایجاد کرد. برای مثال عادت کرده­ایم که به خودمان به عنوان تولید کننده یا مصرف­کننده بنگریم؛ اما این همیشه حقیقت نداشت.

اگر اقتصاد موج اول را، قبل از انقلاب صنعتی، شامل دو بخش تصور کنیم ما را در فهم موج سوم کمک خواهد کرد:

G         الف – مردم برای مصرف خودشان تولید می­کردند: بخش عمده و عظیم مردم

A        ب – به منظور تجارت یا معامله به تولید اشتغال داشتند: بخش خیلی کوچک

بخش الف بخش عظیم به شمار می­رفت و بنابراین برای اغلب مردم تولید و مصرف در یک کارکرد حیات­بخش واحد ادغام شده بود؛ اصلاً واژه­ای به نام مصرف­کننده وجود نداشت.

موج دوم این وضعیت را عوض کرد و تولید کننده را از مصرف­کننده جدا ساخت. در حقیقت، موج دوم اصل تولید کالا برای مصرف شخصی را یعنی مصرف توسط تولیدکننده اصلی و خانواده­اش را از بین برد و تمدنی ایجاد کرد که در آن تقریباً هیچ کس حتی کشاورز نیز خودکفا نبود. همه افراد تقریباً به طور کامل وابسته به غذا و کالا و خدماتی بودند که توسط دیگران تولید می­شد.

این جدایی عوارض بسیار مهمی در بر داشت. اول این که بازار که در ابتدا پدیده­ای کم اهمیت و حاشیه­ای بود به همه زوایای زندگی نفوذ یافت. اقتصاد « بازار زده » شد.

موج سوم-قسمت8ج

در این قسمت معماری اساسی تمدن صنعتی بر اساس سپهر فنی (techno-sphere)، سپهر اجتماعی (socio-sphere)، و سپهر اطلاعاتی (info-sphere) بررسی شد.

معماری اساسی جامعه:

·         سپهر فنی: تولید و توزیع ثروت را بر عهده داشت.

·         سپهر اجتماعی: با هزاران سازمان و تشکیلات به هم پیوسته­اش برای افراد نقش­هایی تعین کرد.

·         سپهر اطلاعاتی: تولید و توزیع اطلاعات؛ اطلاعات لازم برای فعالیت کل نظام را توزیع می­کرد.

 

این ساختارها در همه جا هستند: روسیه و کمونیست تا آمریکا، آلمان، فرانسه، و کانادا؛ کشورهای  یهودی، مسیحی، اسلامی، زرتشتی، و بودایی و .... این ساختارها در همه جا پس از منازعات تلخ سیاسی و اقتصادی بین طرف­داران حفظ ساختار قدیمی موج اول و آنان که معتقدند تنها تمدنی نوین قادر به حل مشکلات دردناک گذشته است، پدیدار می­گردند.

نتایج موج دوم

  • به ارمغان آوردن موج گسترده امید بشری، برای اولین بار مردان و زنان به خود جرأت دادند تا باور کنند می­شود فقر و گرسنگی، بیماری، و استبداد را از میان برد.
  • تمدن نوین دارای: توانایی بالقوه برای ایجاد صلح، وحدت و هماهنگی، اشتغال برای همه، تساوی ثروت و امکانات، و پایان امتیاز مبتنی بر توارث، و پایان همه شرایطی که در موج اول تغیر ناپذیر و ازلی به نظر می­رسیدند.

سؤال: چرا تمدن صنعتی امروزه چیزی کم­تر از حالت آرمانی­اش به نظر می­آید؟

در صورتی قادر به پاسخ به این چرا هستیم که بتوانیم شکاف عظیمی را که باعث شده روان انسان موج دوم به دو بخش متخاصم تقسیم شود بررسی کنیم. در قسمت بعد این موضوع بررسی می­شود.

      

       گر بر اوج  فلکم باید مرد     عمردرگند به سرنتوان برد

زبان جسماني كشنده

 
 بیشتر مواقع مستمعین از طریق چشم هایشان به سخنان شما گوش می سپارند. ایما و اشاره های شما بیانگر چیست؟ آیا به هنگام سخنرانی یا یک جلسه مهم و معتبر، مطمئن و موثق ظاهر می شوید و یا اینکه فاقد اعتماد به نفس و عصبی و دستپاچه هستید؟
مشکل از طرز ایستادن، حرکات صورت و ژست هایی که به خود می گیرید، آغاز می شود. آقای" جو الن دیمیتریوس" عضو مشاوران مشهور هیئت منصفه دادگاه می گوید: "زمانی که از هیئت منصفه، دلیل قبول شهادت افراد را جویا می شویم، آنها ا‌ظهار می دارند که حرکات و ایما اشاره دو برابر چیزهای دیگر تاثیر گذار هستند."
اما چگونه می توانید مهارت های غیر کلامی خود را افزایش دهید؟
از انجام حرکات نامناسب پرهیز کنید و در عوض حرکات جایگزینی که مناسب شرایط موجود هستند را انجام دهید. با این کار شما متوجه تفاوت شگرفی که در زندگی شما به وجود می آید، خواهید شد. من بعد از سالیان دراز کار در این زمینه و آموزش تعداد بسیاری بازرگان کارآمد، به 7 حرکت کشنده دست پیدا کردم که انجام آن باعث می شود مستمعین نسبت به گفته های شما بی اهمیت شده و تحت تاثیر قرار نگیرند. سعی کنید از انجام آنها اجتناب کنید، آنگاه با یک چنین کار کوچکی تغییرات چشگیری در زندگی شما به وجود خواهد آمد.

قاتل 1 # اجتناب از برقراری ارتباط چشمی

گویای چه مطلبی است: شما دچار کمبود اعتماد به نفس هستید، برای سخنرانی آماده نیستید و به همین دلیل عصبی و دستپاچه شده اید.
حرکت جایگزین: در طول سخنرانی در حدود 90 درصد از کل زمان را به چشم های حضار نگاه کنید. بسیاری از افراد بیشتر وقت خود را صرف نگاه کردن به زمین، پرده اسلاید، و یا میزی که پیش روی آنها قرار دارد می کنند. رهبران و مدیران موفق در حین صحبت کردن مستقیما به چشم های شنوندگان خود نگاه می کنند.
"جان رابرتز" نامزد ریاست دادگستری آمریکا مورد تقدیر بسیاری از روزنامه ها قرار گرفت. از او به این خاطر که "مطمئن به نظر می رسد" تشکر شد. اما او به راستی چه کاری انجام داد که باعث شد در ذهن افراد یک چنین تصویری را از خود بر جای بگذارد؟ او در حین تمام سخنرانی هایش، به جای اینکه بر روی نوشته هایش خم شود و نگاهش به یادداشت هایش باشد، مستقیما به چشم های مستمعین نگاه می کرد.

قاتل 2 # خمیدگی
گویای چه مطلبی است: شما فاقد قدرت هستید و اعتماد به نفس خود را از دست داده اید.
حرکت جایگزین: اگر قرار است در طول مدت سخنرانی در جایی ثابت بایستید، بهتر است پاهای خود را به عرض شانه باز کنید و اندکی به سمت جلو گرایش داشته باشید. در این حالت شانه ها نیز می بایست اندکی به سمت جلو متمایل شوند. در این وضعیت شما اندکی مردانه تر جلوه می کنید. توجه داشته باشید که سر و ستون فقرات باید راست باشد. سعی کنید از تریبون و یا سکویی که در جلوی شما قرار دارد به عنوان دستاویزی برای تکیه دادن استفاده نکنید.

قاتل 3 # تکان خوردن، جنبیدن و پیچ و تاب خوردن
گویای چه مطلبی است: شما عصبی، دستپاچه و نا آرام بوده و از آمادگی لازم برخوردار نیستید.
حرکت جایگزین: از تکان خوردن دست بکشید. تکان های بی جا و جنبش های بی مورد هیچ هدفی را در بر ندارند. من اخیرا با رئیس یک شرکت کامپیوتری جلسه ای داشتم. مشکل از این قرار بود که او می بایست جریان تاخیر در حمل یکی از محصولات را به اطلاع یکی از سرمایه گذاران بزرگ شرکت می رساند. او و تیمش تقریبا توانسته بودند که شرایط را تحت کنترل خود در آورند و از شکست خود درس های خوبی بگیرند، اما متاسفانه حرکات غیر کلامی آنها گویای امر دیگری بود.
بزرگترین مشکل این فرد عقب و جلو رفتن در هنگام ایراد سخنرانی بود. این امر کمبود صلاحیت و شایستگی و عدم توانایی کنترل امور را بیان می کند. با آموختن این مطلب که باید در حین سخنرانی حرکات هدفمند انجام دهد، او توانست زندگی شغلی خود را از خطر نابودی نجات دهد. سرمایه گذار نیز جلسه را با این دید که تمام امور تحت کنترل است، ترک کرد.
 
قاتل 4 # بی حرکت ایستادن
گویای چه مطلبی است: شما انعطاف پذیر نبوده و فرد کسل کننده، بی انرژی و خسته کننده ای هستید
حرکات جایگزین: راه بروید، حرکت کنید و ... بیشتر افرادی که برای آموزش آداب سخنرانی به نزد من مراجعه می کنند، دارای این تصور غلط هستند که یک سخنران خوب باید سفت و سخت بر سر جای خود میخکوب شود. چیزی که من به آنها می گویم این است که نه تنها راه رفتن قابل قبول است، بلکه خوشایند نیز هست. بسیاری از تجار بزرگ به میان مردم می روند و دائما در حال حرکت هستند... البته حرکت هدفمند! شاید یک سخنران پویا و پر انرژی برای هدف خاصی از یک سمت اتاق به طرف دیگر آن حرکت کند، اما اگر هیچ کسی در آن قسمت از اتاق حضور نداشته باشد، خوب بالطبع این حرکت او بی مورد است و جزء موارد هدفنمد به شمار نمی آید. علت اینکه من به متقاضیان خود پیشنهاد می کنم که قسمت کوتاهی از سخنرانی هایشان را ضبط کنند نیز این است که می خواهم بدانم که آیا حرکات خارج از محدوده انجام می دهند و یا خیر.

قاتل 5 # قرار دادن دستها در داخل جیب
گویای چه مطلبی است: شما علاقه خاصی به مطلب مورد بحث ندارید، و غیر متعهد و نا آرام هستید.
حرکات جایگزین: در این قسمت راه حل ساده ای برای شما داریم: دست های خود را از جیبتان در آورید. تجار بزرگ هیچ گاه در حین سخنرانی هر دو دست خود را درون جیب هایشان قرار نمی دهند. قرار دادن یکی از دست ها در داخل جیب، در زمانی که با دست دیگر در حال انجام دادن ژست و فیگور هستید قابل قبول می باشد.

قاتل 6 # استفاده از ژست های ساختگی
حرکت جایگزین: خیلی خوب است که بتوانید ژست های متفاوتی به خود بگیرید، فقط باید توجه داشته باشید که این کار را به حد افراطی انجام ندهید. پژوهش ها ثابت کرده اند که ژست هایی که افراد به خود می گیرند منعکس کننده افکار بسیار پیچیده ای است و همین ژست ها هستند که به شنوندگان صلاحیت و شایستگی شما را نشان می دهند . اما زمانیکه از ایما و اشاره های ساختگی استفاده  می کنید، درست مثل انسان های متزور و ریا کار جلوه خواهید کرد.
به عنوان مثال آقای بوش همیشه در سخنرانی هایی خود از ژست هایی استفاده می کند که هیچ ارتباطی با گفته های او ندارند. شاید او بیش از اندازه تحت آموزش قرار گرفته باشد. درست مثل زمانی که صدا یک چیز باشد و تصویر یک چیز دیگر." دانا کاروی" نیز از این موقعیت به نفع خود استفاده کرد و با تقلید از رفتار و گفته های بوش برای خود یک شغل پر در آمد درست کرد. او به طور زنده این برنامه را اجرا کرد، البته شاید به اندازه جرج بوش مستمع نداشت که بتواند به آنها حکم کند و دستور دهد اما... واقعا هیچ یک از ما نمی خواهیم که بعد از اتمام یک جلسه مورد تمسخر هم قطارانمان قرار بگیریم.

قاتل 7 # جرنگ جرنگ سکه، ضربه زدن به زمین و سایر حرکات آزاردهنده
گویای چه مطلبی است: شما بی نزاکت و عصبی بوده و بر جزیئات مطلب احاطه کامل ندارید.
حرکات جایگزین: یک دوربین بردارید و در هنگام سخنرانی از خود فیلم برداری کنید، سپس سعی کنید آنرا با یک دید منتقدانه بررسی کنید. آیا ژست هایی پیدا می کنید که خودتان هم متوجه انجام دادن آنها نبودید؟ چندی پیش با نویسنده ای برخورد کردم که کتابی در مورد پروژه های مدیریتی نوشته بود. او در طی جلسه معرفی کتاب هیچ کاری به غیر از به صدا در آوردن تک تک سکه هایی که در جیبش بود نداشت و متاسفانه در آن روز نتوانست کتاب های زیادی را به فروش برساند و علاوه بر این امتیازی از نظر مهارت های مدیریتی نیز کسب نکرد.
انرژی منفی و عصبانیت شما در ضربه های پا، دست زدن به صورت، و تکان دادن پاها به سمت بالا و پایین نمودار شود. هنگامیکه متوجه شدید در حال انجام دادن یک چنین کاری هستید، بهتر است خیلی سریع آنرا متوقف کنید!

از حرکات بدن خود به عنوان نوعی وسیله ارتباطی استفاده کنید
حرکات بدنی که پویا، قدرتمند و پر انرژی است به شما کمک می کند حال چه در جلسه مصاحبه شغلی، چه در زمان بالا رفتن از پله های نردبان شغلی یا در راه رسیدن به پست مدیریت. نسبت به این حرکات نابود کننده توجه ویژه مبذول نمایید و سعی کنید آنها را با جایگزین های مناسب از بین ببرید. راه بروید، صحبت کنید و خود را مانند یک رهبر قدرتمند جلوه دهید. در چنین شرایطی شنونده ها به طور حتم در پی شما خواهند آمد.
فرستنده:عسل