پانزدهمین دوره مسابقات آسیایی در دوحه قطر آغاز شد.
راستی با خودت فکر کردی که دوره شانزدهم کجا خواهی بود؟!
پانزدهمین دوره مسابقات آسیایی در دوحه قطر آغاز شد.
راستی با خودت فکر کردی که دوره شانزدهم کجا خواهی بود؟!
اقتصاددانان غربی بازار را به صورت واقعیتی کاملاً سرمایهداری و مترادف با « اقتصاد سودطلب » میبینند. اما به لحاظ تاریخی مبادله – و در نتیجه بازار – قبل از سود و مستقل از آن به وجود آمد، زیرا بازار به معنی واقعی کلمه چیزی بیش از یک شبکه مبادلاتی یا صفحه تقسیم نیست که از طریق آن کالا و خدمات به مقصدهای مورد نظر ارسال میشود.
به طور کلی هر کجا تولیدکننده و مصرفکننده از هم جدا شدند، مکانیزمی لازم آمد که بین آن دو رابطه برقرار نماید. این مکانیزم به هر شکل که باشد بازار نامیده میشود.
بازار که تحت سلطه اهداف اجتماعی یا مذهبی – فرهنگی جوامع اولیه بود بعدها خود اهداف جوامع صنعتی را معین کرد. ارزشهای تجاری مرکزیت یافت و رشد اقتصادی – که به وسیله حجم بازار سنجیده میشد – هدف اولیهی همه دولتها گردید.
بازار نهادی توسعهطلب و « خود تقویت کننده » بود و این توسعه و گسترش باعث ارتقای سطح زندگی شد.
· در سیاست دولتهای « موج دوم » در تعارض ناشی از جدایی تولید از مصرف گرفتار شدند:
o تولیدکنندگان (مدیران و کارگران هر دو) برای افزایش حقوق و سود و مزایا خواستار افزایش قیمت بودند.
o مصرفکنندگان (از جمله خود همان کارگران) خواستار کاهش قیمتها بودند.
· در فرهنگ این شکاف تمدنی به وجود آورد که بیش از هر تمدن دیگر در تاریخ پولپرست، آزمند، و تاجرمسلک و حسابگر بوده است. روابط شخصی، پیوندهای خانوادگی، عشق، و دوستی همه در سایه منافع شخصی و تجاری رنگ باخته یا به تباهی کشیده شدند.
اگر چه مارکس به درستی این روند نا انسانی شدن پیوندهای بشری را شناسایی کرد اما در انتساب آن به سرمایهداری اشتباه کرد زیرا در آن زمان تنها شکل جامعه صنعتی، شکل سرمایهداری آن بود. امروز میدانیم که حرص به پول، کالا، و اشیاء بازتاب سرمایهداری یا سوسیالیسم نیست، بلکه بازتاب نظام صنعتی است. بازتاب نقش مرکزی بازار در تمامی جوامعی است که در آنها تولید از مصرف جدا شده است. نه تنها محصولات، بلکه کار، عقاید، هنر، و روح نیز خرید و فروش و معامله میشود: کارمندی که رشوه میگیرد، مأمور خریدی که پنهانی کمیسیون میگیرد، هنرمندی که برای پول مینویسد یا نقاشی میکند.
صرفاً وجود بازار افرادی را که کنترل بازار را در دست دارند در موقعیت خاص قدرت قرار میدهد. این جدایی تولید حتی در عمق روان ما و برداشت ما از شخصیت انسانی اثر گذاشته است. تصور میشود که انگیزهی رفتار سود است و رابطه انسانی نوعی معامله. حتی زن و شوهرهای امروزی زندگی زناشویی را نوعی قرارداد میدانند.
این شکاف انسانها را دو شخصیتی کرده است:
1- به عنوان تولیدکننده:آموخته که از خوشی و لذت چشم بپوشد، منضبط و منظم، مقید و مطیع و دارای روح همکاری باشد.
2- به عنوان مصرفکننده: یاد گرفته که به دنبال خوشیهای آنی باشد، نظم و انضباط را رها کند و به دنبال لذات شخصی باشد.
اینگونه زندگی کنیم:
شاد اما دلسوز
ساده اما زیبا
مصمم اما بی نگرانی
متواضع اما سربلند
مهربان اما جدی
سبز اما بی ریا
فرستنده:نازنین
نازنین عزیز از طرف خودم و بالا سری مهربان اما جدیت منتظر روزهای پویاتر آفیست و ترکوندن رضا ،الناز ضرب در دو،ساناز،ماری،آشوب،آیلین،فری و.....همه برو بچ هستیم!...شما عالی هستید!!
کفشهایت را بپوش ...کمربندت را سفت ببند...چشمهایت را باز کن !
قله منتظر ماست!
یادت باشد که : تقدیر جز بهانه ای برای بی همتان نیست
اشتباهات ما را به جاده ي اصلي هدايت مي كنند . اديسون بيش از هزار بار آزمايش كرد تا موفق به ساختن لامپ برق شد . وقتي به او گفتند شما هزار بار اشتباه كردي و شكست خوردی جواب داد : نه من هزار راه نساختن لامپ برق را ياد گرفتم ... در واقع همين اشتباهات او را به مسير اصلي هدايت كردند و در نهايت او به نور رسيد . به حقيقت (كه در اينجا همان لامپ برق است )
ما نيز هزاران راه نرسيدن به حقيقت را كشف خواهيم كرد تا در نهابت به حقيقت برسيم . كدام اختراع يا كشف بزرگ را مي شناسيد كه مستقيم و با همان سعي اول به دست آمده باشد ؟ بدون هيچ اشتباهي ؟ كدام مدير موفق را مي شناسيد كه شكست را تجربه نكرده باشد ؟ كدام ورزشكار يا هنرمند بدون تجربه ي شكست به اوج رسيده ؟ به ندرت ميتوان به كمال چيزي رسيد بدون اينكه مرحله ي آزمون و خطا را پشت سر گذاشته باشيم .
حال فلسفه ي اشتباه چيست ؟ چرا در مدرسه ي آموزش روح (زمين ) چيزي به نام اشتباه بر سر راهش گذاشته اند ؟ چرا بي راهه ها بيش از راه اصلي هستند ؟ چرا شمار نا حقيقت بي نهايت است اما حقيقت فقط يكيست ؟
به نظر من ما در مسير خود به سمت درك حقيقت اول بايد بفهميم چه چيزي حقيقت ندارد و بعد از كشف نا حقيقت به كشف حقيقت خواهيم رسيد . يعني ابتدا توهم را شناسايي مي كنيم (راه هاي نرسيدن به حقيقت يه همان كه اديسون گفت : راه هاي نساختن لامپ برق )
در نظر بگيريد يك مجسمه ساز چگونه از درون يك سنگ بي شكل پيكره ي زيبايي از انسان را تجسم مي بخشد ... او فقط زوائد را بر مي دارد و انچه باقي مي ماند يك مجسمه ي زيباست .
حقيقت در دل زوائد بسيار پيچانده شده و براي كسب و كشف آن بايد زوائد را برداشت ... بايد غبار را از شيشه ي فانوس دل پاك كرد تا نور آن آشكار شود . الماس را از دل خاك بيرون مي آورند و آنرا سيقل مي دهند تا درخشش خود را به دست آورد و نور را از خود به زيبايي عبور دهد .
حقيقت (روح) همان الماس است كه در دل خاك (جسم ) جاي داده شده و خدا كه صاحب كل جواهر و گنجينه ي عالم است آنرا از دل خاك بيرون مي آورد و سيقل مي دهد و اين سيقل گاه بري روح درد ناك است (مشكلات زندگي ) اما نهايتا او موجودي ارزشمند و درخشان خواهد بود كه مي تواند نور خدا را از خود عبور دهد و او به تجلي خدا بدل مي شود .
فرق روح با الماس اين است كه او در تمام اين مراحل بايد با خدا همكاري كند و سختي راه را تحمل كند .
فرايند تراش الماس روح همان مسيريست كه روح براي رسيدن به حقيقت طي مي كند و سختي هاي اين مسير روح را جلا مي دهند ... اگر هيچ مشكلي بر سر راه روح نبود و او بدون هيچ زحمتي به مقصد حقيقت مي رسيد هرگز قادر به درك حقيقت نمي بود چرا كه يك الماس تراش نخورده نمي تواند نور را به درستي از خود عبور دهد و كدر و مات است .
پس او را در پيله اي از جنس ذهن (نفس ) مي گذارند و او با تلاش بايد راه خود را به سوي نور باز كند و اين تلاش او را قوي و زيبا مي سازد . داستان پروانه و پيله را كه به ياد داريد ؟ پروانه اي كه بدون زحمت از پيله بيرون آورده شود هرگز قادر به پرواز نخواهد بود و خواهد مرد .
اما جايگاه اشتباهات كجاست ؟ اشتباهي وجود ندارد ... اشتباهات زواتدي هستند كه روي حقيقت را پوشانده اند و ما مانند همان مجسمه ساز كم كم آنها را بر طرف مي كنيم و انچه بر جا مي ماند حقيقت است .
شما براي ساختي يك تپه مجبوريد يك جاي ديگر را بكنيد و گود كنيد و خاك آنرا در جاي ديگر به صورت يك تپه در آوريد .... در واقع شما داريد با اشتباهات خود (ساختن چاله و گودال ) در جايي ديگر تپه اي رو به بالا مي سازيد
شايد شخصي ديگر(ذهن ) از شما بپرسد كه چرا براي ساختن تپه داري زمين را گود مي كني ؟ اما شما (روح ) مي دانيد كه خاك حاصل از اين گودال (تجربيات ) براي ساختن تپه (صعود به سوي حقيقت ) به كار مي آيد ...
روزي شما بر فراز تپه اي كه خود ساخته ايد خانه اي در نور و روشنايي خواهيد ساخت . پس مراقب باشيم فقط زمين را گود نكيم و از اشتباهات خود درس بگيريم هر درس ذره اي تپه ما را بالا تر خواهد برد .
انقلاب صنعتی از یک طرف یک نظام اجتماعی یکپارچه ایجاد کرد اما از طرف دیگر وحدت جامعه را از هم درید و شیوهای از زندگی مملو از تنشهای اجتماعی و ناراحتیهای روانی ایجاد کرد. تنها با درک ماهیت این شکاف نامرئی که زندگی ما را در سراسر دوران « موج دوم » شکل داده است میتوان از تأثیر کامل موج سوم به طور مثبت بهرهمند شد.
نظام یکپارچه انقلاب صنعتی
1- سپهر فنی: تکنولوژیهای خاص خود
1-1- باطریهای حیات
1-2- رحم تکنولوژیک
1-3- معبد عنابی
2- سپهر اجتماعی: نهادهای خاص خود
2-1- خانوادهای با کارایی بیشتر
2-2- برنامه درسی نهانی
2-3- موجودات فناناپذیر
3- سپهر اطلاعاتی: مجاری ارتباطی
3-1- بوران کاغذ
3-2- پست و تلگراف و تلفن
3-3- رسانههای همگانی: رادیو، تلویزیون، روزنامهها، و سینما
|
|
دو جنبهی مهم زندگی بشری که موج دوم آنها را از یکدیگر جدا ساخت، تولید و مصرف است. این عمل شکاف نامرئی و عظیم در درون اقتصاد، روان، و حتی هویتهای جنسیمان ایجاد کرد. برای مثال عادت کردهایم که به خودمان به عنوان تولید کننده یا مصرفکننده بنگریم؛ اما این همیشه حقیقت نداشت.
اگر اقتصاد موج اول را، قبل از انقلاب صنعتی، شامل دو بخش تصور کنیم ما را در فهم موج سوم کمک خواهد کرد:
G الف – مردم برای مصرف خودشان تولید میکردند: بخش عمده و عظیم مردم
A ب – به منظور تجارت یا معامله به تولید اشتغال داشتند: بخش خیلی کوچک
بخش الف بخش عظیم به شمار میرفت و بنابراین برای اغلب مردم تولید و مصرف در یک کارکرد حیاتبخش واحد ادغام شده بود؛ اصلاً واژهای به نام مصرفکننده وجود نداشت.
موج دوم این وضعیت را عوض کرد و تولید کننده را از مصرفکننده جدا ساخت. در حقیقت، موج دوم اصل تولید کالا برای مصرف شخصی را یعنی مصرف توسط تولیدکننده اصلی و خانوادهاش را از بین برد و تمدنی ایجاد کرد که در آن تقریباً هیچ کس حتی کشاورز نیز خودکفا نبود. همه افراد تقریباً به طور کامل وابسته به غذا و کالا و خدماتی بودند که توسط دیگران تولید میشد.
این جدایی عوارض بسیار مهمی در بر داشت. اول این که بازار که در ابتدا پدیدهای کم اهمیت و حاشیهای بود به همه زوایای زندگی نفوذ یافت. اقتصاد « بازار زده » شد.
در این قسمت معماری اساسی تمدن صنعتی بر اساس سپهر فنی (techno-sphere)، سپهر اجتماعی (socio-sphere)، و سپهر اطلاعاتی (info-sphere) بررسی شد.
معماری اساسی جامعه:
· سپهر فنی: تولید و توزیع ثروت را بر عهده داشت.
· سپهر اجتماعی: با هزاران سازمان و تشکیلات به هم پیوستهاش برای افراد نقشهایی تعین کرد.
· سپهر اطلاعاتی: تولید و توزیع اطلاعات؛ اطلاعات لازم برای فعالیت کل نظام را توزیع میکرد.
این ساختارها در همه جا هستند: روسیه و کمونیست تا آمریکا، آلمان، فرانسه، و کانادا؛ کشورهای یهودی، مسیحی، اسلامی، زرتشتی، و بودایی و .... این ساختارها در همه جا پس از منازعات تلخ سیاسی و اقتصادی بین طرفداران حفظ ساختار قدیمی موج اول و آنان که معتقدند تنها تمدنی نوین قادر به حل مشکلات دردناک گذشته است، پدیدار میگردند.
سؤال: چرا تمدن صنعتی امروزه چیزی کمتر از حالت آرمانیاش به نظر میآید؟
در صورتی قادر به پاسخ به این چرا هستیم که بتوانیم شکاف عظیمی را که باعث شده روان انسان موج دوم به دو بخش متخاصم تقسیم شود بررسی کنیم. در قسمت بعد این موضوع بررسی میشود.
گر بر اوج فلکم باید مرد عمردرگند به سرنتوان برد
|
بیشتر مواقع مستمعین از طریق چشم هایشان به سخنان شما گوش می سپارند. ایما و اشاره های شما بیانگر چیست؟ آیا به هنگام سخنرانی یا یک جلسه مهم و معتبر، مطمئن و موثق ظاهر می شوید و یا اینکه فاقد اعتماد به نفس و عصبی و دستپاچه هستید؟ |
|
مشکل از طرز ایستادن، حرکات صورت و ژست هایی که به خود می گیرید، آغاز می شود. آقای" جو الن دیمیتریوس" عضو مشاوران مشهور هیئت منصفه دادگاه می گوید: "زمانی که از هیئت منصفه، دلیل قبول شهادت افراد را جویا می شویم، آنها اظهار می دارند که حرکات و ایما اشاره دو برابر چیزهای دیگر تاثیر گذار هستند."
اما چگونه می توانید مهارت های غیر کلامی خود را افزایش دهید؟
از انجام حرکات نامناسب پرهیز کنید و در عوض حرکات جایگزینی که مناسب شرایط موجود هستند را انجام دهید. با این کار شما متوجه تفاوت شگرفی که در زندگی شما به وجود می آید، خواهید شد. من بعد از سالیان دراز کار در این زمینه و آموزش تعداد بسیاری بازرگان کارآمد، به 7 حرکت کشنده دست پیدا کردم که انجام آن باعث می شود مستمعین نسبت به گفته های شما بی اهمیت شده و تحت تاثیر قرار نگیرند. سعی کنید از انجام آنها اجتناب کنید، آنگاه با یک چنین کار کوچکی تغییرات چشگیری در زندگی شما به وجود خواهد آمد.
قاتل 1 # اجتناب از برقراری ارتباط چشمی گویای چه مطلبی است: شما دچار کمبود اعتماد به نفس هستید، برای سخنرانی آماده نیستید و به همین دلیل عصبی و دستپاچه شده اید. حرکت جایگزین: در طول سخنرانی در حدود 90 درصد از کل زمان را به چشم های حضار نگاه کنید. بسیاری از افراد بیشتر وقت خود را صرف نگاه کردن به زمین، پرده اسلاید، و یا میزی که پیش روی آنها قرار دارد می کنند. رهبران و مدیران موفق در حین صحبت کردن مستقیما به چشم های شنوندگان خود نگاه می کنند.
"جان رابرتز" نامزد ریاست دادگستری آمریکا مورد تقدیر بسیاری از روزنامه ها قرار گرفت. از او به این خاطر که "مطمئن به نظر می رسد" تشکر شد. اما او به راستی چه کاری انجام داد که باعث شد در ذهن افراد یک چنین تصویری را از خود بر جای بگذارد؟ او در حین تمام سخنرانی هایش، به جای اینکه بر روی نوشته هایش خم شود و نگاهش به یادداشت هایش باشد، مستقیما به چشم های مستمعین نگاه می کرد.
قاتل 2 # خمیدگی گویای چه مطلبی است: شما فاقد قدرت هستید و اعتماد به نفس خود را از دست داده اید.
حرکت جایگزین: اگر قرار است در طول مدت سخنرانی در جایی ثابت بایستید، بهتر است پاهای خود را به عرض شانه باز کنید و اندکی به سمت جلو گرایش داشته باشید. در این حالت شانه ها نیز می بایست اندکی به سمت جلو متمایل شوند. در این وضعیت شما اندکی مردانه تر جلوه می کنید. توجه داشته باشید که سر و ستون فقرات باید راست باشد. سعی کنید از تریبون و یا سکویی که در جلوی شما قرار دارد به عنوان دستاویزی برای تکیه دادن استفاده نکنید.
قاتل 3 # تکان خوردن، جنبیدن و پیچ و تاب خوردن گویای چه مطلبی است: شما عصبی، دستپاچه و نا آرام بوده و از آمادگی لازم برخوردار نیستید.
حرکت جایگزین: از تکان خوردن دست بکشید. تکان های بی جا و جنبش های بی مورد هیچ هدفی را در بر ندارند. من اخیرا با رئیس یک شرکت کامپیوتری جلسه ای داشتم. مشکل از این قرار بود که او می بایست جریان تاخیر در حمل یکی از محصولات را به اطلاع یکی از سرمایه گذاران بزرگ شرکت می رساند. او و تیمش تقریبا توانسته بودند که شرایط را تحت کنترل خود در آورند و از شکست خود درس های خوبی بگیرند، اما متاسفانه حرکات غیر کلامی آنها گویای امر دیگری بود.
بزرگترین مشکل این فرد عقب و جلو رفتن در هنگام ایراد سخنرانی بود. این امر کمبود صلاحیت و شایستگی و عدم توانایی کنترل امور را بیان می کند. با آموختن این مطلب که باید در حین سخنرانی حرکات هدفمند انجام دهد، او توانست زندگی شغلی خود را از خطر نابودی نجات دهد. سرمایه گذار نیز جلسه را با این دید که تمام امور تحت کنترل است، ترک کرد.
|