برخورد امواج

موج­های آینده

·         زمانی که موجی واحد در کشوری تسلط می­یابد:

الگوی توسعه­ی آینده به راحتی قابل درک می­شود، اهداف مشخص می­شود ( تعین اهداف ) و همه­ی جامعه به سوی آن حرکت می­کنند. در این صورت همه افراد می­توانند تصویری روشن و پیش­بینی درستی از آینده داشته باشند.

·         هرگاه جامعه­ای با دو یا سه موج تحول هم­زمان مواجه شود که هیچ کدام مسلط نباشند:

تصویر آینده می­شکند و در هم می­ریزد و طبیعی است در این حال فهم و درک تحولات و تعارضات آینده مشکل است. در این صورت برخورد امواج گرداب­های بزرگی به وجود می­آورد که جریان­های مهم­تر و عمیق­تر تاریخی را در اعماق خود پنهان می­کند. این وضعیت به راحتی در ایران قابل مشاهده است: ایران کشوری است که به غیر قابل پیش­بینی بودن مشهور است، مثلاً در یک انتخابات پیش­بینی می­شود مردم شرکت نکنند ولی به یک باره اکثریت مردم شرکت می­کنند. هم چنین می­بینیم که متخصصین و تحصیل کرده­های ایران نمی­توانند پیش­بینی و تحلیل درستی از آینده داشته باشند ولی در کشورهای پیش­رفته اغلب پیش­بینی­ها نزدیک به واقعیت است.

برخورد امواج دوم و سوم در همه جا تنش­های اجتماعی، تعارضات خطرناک، و تضاد و دوگانگی ایجاد کرده است. مثلاً در آمریکا سیاه­پوستان و یهودیان با وجود اتحاد و اشتراک عقیده، در مبارزه علیه تبعیض نژادی با یکدیگر درگیر شده­اند. در بسیاری از کشورها کارگران که از سیاست­های مترقی نظیر توزیع مجدد درآمد بهره­مند بوده­اند اکنون در زمینه­هایی نظیر حقوق زنان و قوانین خانواده مواضع ارتجاعی می­گیرند. سیاست­مدارانی مثل جیمی کارتر را می­بینیم که در قبال مسائل اقتصادی از نگرش­های محافظه کارانه و نسبت به هنر، اخلاق جنسی، و حقوق زنان از مواضع آزادی خواهانه حمایت می­کنند.

در حقیقت کلید درک معمای جهان فعلی چیزی نیست جز درک مبارزه­ای که یک طرف آن را طرف­داران نظام صنعتی و طرف دیگر را طرف­داران سرنگونی آن تشکیل می­دهند. مهم­تر این که خواه به تدوین سیاست­های یک مملکت مشغول باشیم، یا تنظیم خط مشی­های یک شرکت بزرگ، یا بخواهیم برای هدف­های زندگی فردی برنامه­ریزی کنیم ( تعیین اولویتها )، در هر حال ابزاری جدید برای تغیر آن جهان در دست خواهیم داشت.

در قمست­های بعد به تحولات دو موج اول و دوم نگاهی عمیق­تر خواهیم انداخت تا برای بحث درباره « موج سوم » آماده شویم.